سلام دوستان
قبل از هر چيزي تصميم گرفتم براي درك بيشتر مفاهيم راجع به پله عقل و عشق از زبان استاد طاهري براي شما توضيحاتي بدهم.
پله عقل و عشق :
انسان همواره دو پله در پیش رو دارد، پله عقل و پله عشق. تمام برخورد هاي انسان با جهان هستي ، از روي يكي از اين پله ها صورت مي گيرد و آنچه را كه روي هر پله با آن برخورد مي كنند، مستقیماً به درد پله ديگر نمي خورد فقط نتايج حاصله از آن مي تواند روي پله ديگر مورد بررسي قرار بگيرد. به عنوان مثال نمي تواند عاشقي را با پند و نصيحت و يا با استدلال و دليل از عشقش منع نمود و يا او را قانع نماييم كه به عشقي تن در دهد لذا بر روي پله بر روي پله عشق گفته مي شود:
پاي استدلاليان، چوبين بود پاي چوبين، سخت بي تمكين بود (مولانا)
و يا مثلا با فن و تكنيك، علم و دانش و يا تفكر و تعقل در كسي ايجاد ذوق نماييم و او براي ما شعري را بسرايد و شوري را به نمايش بگذارد. به عبارت ديگر دنياي عشق دنياي دل است و دنياي دل پذيراي فن و تكنيك و ... نيست و راه مخصوص خود را طي مي كند. و همچنين با سعي و كوشش و تقلا و اراده نمي توان به دنياي عشق دسترسي پيدا كرد مثلا كسي بگويد كه تلاش خواهد كرد تا چند ساعت ديگر عاشق بشود و يا شعري نغزي بسرايد و يا به هيجاني بيايد و يا كسي به خود فشار بياورد كه به حيرت و تعجب بيفتد . تبعات دنياي عشق بايد داراي زمينه بالقوه در فرد باشد و به صورت خود جوش ايجاد بشود. از روي پله عقل نيز ، عاشق ديوانه محسوب مي شود و تبعات عشق ، با عقل قابل توجيه نيست. به عنوان مثال اگر كسي جاي خود را به ديگري بدهد و ايثار كند و يا فداكاري نمايد توجيه عاقلانه اي ندارد، لذا گفته مي شود:
لاابالي عشق باشد، ني خٍرًد عقل آن جويد، كزان سودي بًرًد (مولانا)
بنابراين عقل پيوسته با كارهايي كه منافع ملموس و مادي نداشته باشد مخالفت مي كند و هر كجا كه انسان بخواهد كار دل را دنبال نمايد، مخالفت سرسختانه نشان مي دهد. مثلا وقتي كه شخص بخواهد تجربه اي ماورايي و غير متعارف پيدا نمايد عقل به شدت واكنش نشان داده و به كلي چنين دنياهايي را منكر مي شود:
عقل گويد شش جهت حد است و بيرون راه نيست
عشق گويد راه هست و رفته ام من بارها (مولانا)
بر روي پله عقل، دو دسته ابزار وجود دارند؛ يك دسته از اين ابزار ها ، حقيقي بود و دسته ديگر مجازي مي باشند. ابزار هاي حقيقي ابزار هايي هستند كه مستقيما و به صورت حقيقي ،به عنوان ابزار مورد استفاده قرار مي گيرد مانند علم و دانش و فن تكنيك و ابزار هاي مجازي، هرچند كه قابل عرضه و اندازه گيري و آزمايش نيستند اما در خدمت اعتلاي ابزار هاي عقلاني به كار گرفته مي شوند مانند سعي و كوشش ، اراده ، تخيل و تصور و تجسم و....
بر خلاف دنياي عقل ، دنياي عشق قابل تشريح و توضيح نبوده و تجربه آن قابل انتقال نيست.
گرچه تفسير زبان، روشنگر است ليك عشق، بي زبان روشنتر است (مولانا)
در حريم عشق، نتوان دم زد از گفت و شنود زانكه آنجا جمله اعضاء، چشم ميبايد بود و گوش (حافظ)
تعريف مقدماتي عرفان نظري و عملي
عرفان عملي قطعا مي بايستي بر روي پله عشق صورت بگيرد بنابراين عرفان عملي ،دنياي بي ابزاري بوده و با تكنيك و فن و دانش و... قابل حصول نمي باشد.
عرفان نظري به دليل اينكه محتاج بحث و بررسي و توضيح و روشنگري است و اين ابزارها متعلق به دنياي عقل مي باشد، لذا عرفان نظري بر روي پله عقل قرار داشته و متعلق به دنياي ابزار مي باشد.
اصل- : انسان همواره دو پله در مقابل خود دارد،پله عقل و پله عشق. پله عقل دنياي ابزار،فن و روش و تكنيك، پند و نصيحت، دليل و برهان و استدلال ،سعي و كوشش و تلاش و... به طور كلي حيطه اي است كه آن را اصطلاحا "دنياي ابزار" مي ناميم. و دنياي عشق كه دنياي وجد و ذوق و شوق، حيرت و تعجب، جذبه و از خود بي خود شدن ، ايثار و محبت و... به طور كلي حيطه و چهار چوبي است كه آن را اصطلاحا "دنياي بي ابزاري " نامگذاري مي نمايد.
اصل- :پله عقل پايه و فهم پله عشق بوده و كليه ادراكات انسان از طريق آن صورت مي گيرد و از آن جا كه كليه نتيجه گيري ها بر روي پله عقل صورت مي گيرد، بنابراين بدون پله عقل ، كمالي حاصل نخواهد شد. در اين صورت پله عقل و پله عشق لازم و ملزوم يكديگر مي باشند.
اصل- : عاقل عاشق مي شود و عاشق، عاقل. عشق پل بين عقل جزء و عقل كل مي باشد، به عبارت ديگر با عقل جزء نميتوان به عقل كل پي برد مگر اينكه بر روي پله عشق ايستاد.
(برگرفته از وبلاگ درمان با عرفان)

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 23:51 توسط بردیا |
سلام دوستان عزیز برای انجام فرا درمانی در روی بیمارتان با این شماره تماس بگیرید :0912.1936029
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 23:48 توسط بردیا |
دوستان عزیز حتما به سایت www.interuniversal.persianblog.irو از مطالب مفید این سایت استفاده کنید.(عرفان حلقه)
+ نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت 22:54 توسط بردیا |
عشق حقیقی موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت .
موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود .
زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید :
- آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت :
- بله، شما چه عقیده ای دارید؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت :
?همسر تو گوژپشت خواهد بود .?
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:
?اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن .?
فرومتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید .
او سالهای سال همسر فداكار موسی مندلسون بود.
+ نوشته شده در شنبه 24 شهریور1386ساعت 22:41 توسط بردیا |
عزیزانی که مایلند در حلقه ی اتصال فرادرمانی قرار بگیرند و یا اگر بیماری را میشناسید و مایل به درمان آن از طریق فرادرمانی هستید نام مورد نظر و ساعت معینی را به من اعلام کنید.
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 22:54 توسط بردیا |
« آشنايی با فرادرمانی » فرادرماني شاخهای از درمانهاي مكمل میباشد و ماهيتي كاملاً عرفانی داشته، زير مجموعهای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار میآید (بنيانگذاري شده توسط استاد محمدعلي طاهری - منطبق بر عرفان ایران). در اين شاخهی درماني، بيمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كيهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستي، روح القدس) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود، از طريق گرم شدن، سرد شدن، درد گرفتن، تير كشيدن، ضربان زدن، تشنج و... اعضاي معيوب و تنشدار بدن او مشخص شده و با حذف علايم، روند درمان آغاز میشود. نام فرادرماني از آنجا بر روي اين شاخه گذارده شده است كه از نوعی نگرش به نام فراكل نگري ناشي شده است. در اين نگرش به انسان، به وسعت و عظمت جهان هستي نگاه میشود نه صرفاً مشتي گوشت و پوست و استخوان. جهان انسان شد و انسان جهاني از اين پـاكيــزه تـر نـبود كــلامــي در این نگرش، انسان مجموعهای است از جسم، روان، ذهن و کالبدهای متعدد دیگر، مبدلهای انرژی مختلف (چاکراها) کانالهای محدود و مسدود انرژی (کانالهای مطروحه در طب سوزنی)، حوزههای مختلف انرژی پولاریتی بدن، حوزهی بیوپلاسما، شعور سلولی، فرکانس مولکولی... و بینهایت اجزای تشکیل دهندهی ناشناختهی دیگر. در این مکتب عرفانی برای درمان انسان، به همهی اجزای وجودی او توجه شده و کل وجود، به طور همزمان در ارتباط با شبکه شعور کیهانی قرار میگیرد تا با صلاحدید و هوشمندی آن، نسبت به رفع اختلال در اجزای مختلف، کارهای فرادرمانی لازم، توسط شبکه روی بیمار صورت گرفته و مراحل درمان را طی کند. بنابراین، از این دیدگاه، براي درمان همه نوع بيماري میتوان از اتصال به شبکه شعور کیهانی كمك گرفت و فرادرمانگر اجازه ندارد که هیچ نوع از انواع بیماریها را غیرقابل علاج بداند، زيرا برای شعور و هوشمندی کیهانی هر نوع اصلاح و رفع هر اختلالی در بدن امکانپذیر میباشد. توضیح اینکه شبكه شعور كيهاني، مجموعه هوش و خرد و يا آگاهي حاكم بر جهان هستي است كه به آن آگاهي نيز گفته میشود و یکی از سه عنصر موجود در جهان هستی میباشد. نظر به اينكه آگاهي نه ماده است و نه انرژي، بنابراين بعد زمان و مكان بر آن نيز حاكم نبوده و درمان به كمك اين شبكه از راه دور و نزديك امكانپذير است. همچنين فاقد كميت بوده و قابل اندازهگيري نيست و همان گونه كه ذكر شد، فقط با ايجاد انگيزشهايي در بدن بيمار، نقطهی اثر آن آشكار میشود. بنابراين، درمانگر نمیتواند از بابت قدرت آن، چيزي را به خود نسبت دهد. سه عنصر تشکیل دهنده جهان هستی عبارتند از: ماده، انرژی و آگاهی. نکتهی مهم در این مکتب این است که بر خلاف خیلی از روشها، درمان توسط درمانگر انجام نشده بلکه از طریق اتصال به شبکه شعور کیهانی صورت میگیرد و درمانگر صرفاً نقش یک واسطه را بازی میکند تا حلقهای به نام حلقهی وحدت - حبل الله (که حلقهی بسیار هوشمندی میباشد؛) تشکیل شود. سعدی در مورد این حلقه چنین میگوید: سلسلهی موی دوسـت، حلقهی دام بلاســت هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست شرط اساسی برای نتیجه گرفتن از فرادرمانی، حضور بیطرفانه در این حلقه میباشد، درست مانند یک شاهد و نظارهگر و نیازی به داشتن اعتقاد و ایمان نیست و خارج بودن از این حلقه نیز، به معنی محروم بودن از فیض این حلقه میباشد. نکتهی مهم دیگر در این مکتب این است که شخص با سعی و کوشش و تلاش خود درمانگر نمیشود بلکه اجازهی درمانگری و تجهیز به لایهی محافظ، پس از مکتوب نمودن سوگندنامه به او تفویض میشود. به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود خیــال بـود که این کــار، بی حـواله بـود (حافظ) در این مکتب، فرد از تمام تواناییها و قابلیتهای فردی کاملاً خلع سلاح شده و بدون داشتن هیچ گونه وسیله و روشی که بتواند آن را به خود نسبت دهد، (پس از تفویض اتصال و لایه محافظ به درمانگر،) اقدام به درمانگری مینماید و در این راستا برای درمان و درمانگری از هیچ نوع تمرکز، تصور و تخیل، ذکر و مانترا، ترسیم سمبل، تلقین و روشهای خود هیپنوتیزم و... استفاده نمیشود. همچنین در این مکتب اعتقاد بر این است که انسان در این رابطه میتواند از توانمندیهای معنوی بسیار زیادی برخوردار باشد که توان فرادرمانگری یکی از آنها است و از این اتصال میتوان در شناخت گنجهای درونی بهره برداری نموده و به روشن بینی (که به معنای روشن دیدن و اشراق، رسیدن به وضوح، فهم و درک روشن از جهان هستی میباشد،) رسیده و زمینهی ارتقاء روح فردی و جمعی جامعه را فراهم نماید و این خود میتواند باعث اعتلای انسان شده و از درد و رنج او بکاهد. زیرا درد و بیماری شایستهی انسان، (همان اشرف مخلوقاتی که خداوند برای خلق او به خود تبریک گفت،) نیست و تلاش برای رهایی از درد و رنج و خفت و خواری، نه تنها کارمایی(عکس العمل منفی) برای او به وجود نمیآورد، بلکه جزء رسالت انسان نیز میباشد؛ خصوصاً این که علت برخی از دردها و بیماریها صرفاً ناشی از طرز فکر و بینشهای غلط او میباشد. شناسایی و آشنایی عملی با هوشمندی و شعور الهی، شناختن گنج درون و رسیدن به دانش کمال، رهایی از گرفتاری در خویشتن، خدمت به خلق و آشنایی با عبادت عملی و امکان تحقق بخشیدن به آن. فرادرمانی برای بیمار نیز به عنوان یک حرکت عرفانی برای متحول نمودن او به کار گرفته میشود. زیرا، در این مکتب شفای جسم بدون تحولات مثبت درونی، فاقد ارزشهای لازم میباشد و اتصال بیمار به شبکه شعور الهی، توجه او را به منبعی هوشمند جلب نموده و او را به حقیقتی شگرف آشنا میکند که به دنبال آن، زمینهی ایجاد تحولات درونی او را فراهم میسازد. ساقیا بده جامـی، زان شراب روحانـی تا دمی بیاسایم، زین حجاب جسمانی (شیخ بهایی) نکتهی خیلی مهم: سن، جنسیت، ملیت، میزان تحصیلات، مطالعات، تعالیم و تجارب عرفانی و فکری، استعداد و لیاقتهای فردی و... همچنین نحوه و نوع تغذیه، ورزش، ریاضت و... در کار با شبکه شعور کیهانی هیچ گونه تاثیری ندارند. زیرا، این اتصال و برخورداری از مدد آن، فیض و رحمت عام الهی بوده که بدون استثنا شامل حال همهی انسانها میباشد. بیا که دوش به مستی، سروش عالم غیب نویـد داد که عـام است، فیــض رحـمــت او (حافظ)
با توضیح فوق مشخص میشود که فرادرمانی به انرژی و مهارت درمانگر بستگی نداشته و نیازی به داشتن استعداد و قدرت و انرژی خاصی نمیباشد، بلکه درمان، توسط هوشی بسیار برتر هدایت میشود و قابلیتهای فردی تاثیری در انجام آن ندارد. در نتیجه، فرادرمانگر نیز دچار هیچ نوع عارضهای مانند خستگی و تحلیل جسمی نمیشود و نیازی به جبران انرژی از طبیعت و غیره را نخواهد داشت. در ضمن وجود لایهی محافظ فرادرمانگر را از خطر تشعشع شعور معیوب سلولی و سایر تشعشعات منفی بیمار و همچنین از تداخل موجودات غیر ارگانیک، محافظت میکند.
درمان به عنوان یک روش عرفانی، در راه رسانیدن درمانگر به اهداف زیر، مورد استفاده قرار میگیرد:
+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 21:29 توسط بردیا |
عزیزانی که بیماران بد حال و یا بیماران سرطانی دارید اگر میخواهید بیماران بهبود یابند و به سلامتی کامل دست پیدا کنند.لطفا نام بیمار را به من اعلام کنید یا با ایمیل من تماس بگیرید تا از راه فرا درمانی به لطف خداوند حال بیمارتان بهبود یابد. bardia.habibi@yahoo.com
+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 21:19 توسط بردیا |
دیشب شکوه عشق را در او نظاره کردم
من هیج چیز نگفتم فقط اشاره کردم
دیدم که او مرا دید،وقتی شگفت بودم
وقتی که در خیالم،تشنه تشنه بودم
گوشه نگاهش بر من ، تشنه ترم می کرد
از این همه تواضع پوچی نصیبم آمد !
از این همه شگفتی اشکی به دیده آمد !
تقدیم به استاد طاهری عزیز.که دلی به وسعت دریا دارد
+ نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت 23:31 توسط بردیا |
www.interuniversal.persianblog.ir
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 18:20 توسط بردیا |
برگرفته از سایت رسمی
عرفان حلقه
« اسب تراوا »
اسب تراوا ماجرای اسبی چوبین است که با استفاده از آن، قلعهی شکستناپذیری که با محاصره و جنگ سقوط نمیکرد، به تسخیر دشمن در آمد. داستان از این قرار است که سربازان دشمن، قلعهای را مدتها در محاصره قرار داده بودند، پس از مدتها جنگیدن ناامید شده و برای تسخیر آن نیرنگی را طراحی کردند. آنها اسبی چوبین ساختند و آنرا در بیرون قلعه گذاشتند و خود عقب نشینی نموده و وانمود کردند که از ادامهی حمله منصرف شده و به احترام مقاومت مدافعین قلعه، اسبی چوبین را به آنها هدیه کردهاند. مدافعین قلعه مفتون زیبایی و عظمت اسب چوبین شدند و آنرا به داخل قلعه برده و مشغول جشن و سرور و پایکوبی گردیدند. اما نیمه شب که آنها مست و سرخوش در خواب بودند، سربازانی که از قبل در دل اسب چوبین پنهان شده بودند از درون آن بیرون آمده و دروازهی قلعه را گشودند و دشمن که در این فاصله با استفاده از تاریکی شب خود را به قلعه رسانیده بود، وارد شده و با غافلگیر کردن مدافعین و قتل عام آنها، قلعه را به تسخیر خود درآوردند.
آن چه که در جهان هستی وجود دارد و انسان به نحوی با آن سرو کار دارد، شعوری بر آن حاکم است و در پشت آن، شعور دیگری نهفته است که در بعضی مواقع ممکن است همان اسب تراوا باشد. به عبارت دیگر همانطور که ماده، ضد ماده و انرژی، ضد انرژی وجود دارد؛ شعور، ضد شعور نیز جزئی از اجزای جهان هستی میباشند. لذا همواره ما در معرض شعور و ضد شعور قرار داریم که بسیار هوشمندانه عمل میكنند.
ذهن انسان پیچیدگیهای بسیار زیادی دارد و از فیلترهای محافظ بسیار قوی برخوردار میباشد. فیلتر عقلی راه ورود هر گونه اطلاعاتی را كه با منطق و باورهای ما مغایرت داشته باشد، میبندد. ذهن قادر است اطلاعاتی را كه به آن میرسد، مورد پردازش دقیقی قرار بدهد حتی اگر وارونه باشد. در ستاد مركزی ذهن، محدودیتی برای فهم زبانهای مختلف نیست و هر مطلبی به هر زبانی برای این ستاد قابل فهم بوده و به كار گرفته میشود. این سطح از ذهن جزیی از ناخودآگاهی بوده، كه ما به آن واقف نیستیم ولی اثرات آن بر روی عملكردهای انسان ظاهر میشود.
با استفاده از همین اصل، شبكه منفی، كلیه اطلاعات غلط خود را به ستاد مركزی ذهن انسان میرساند و رفتار او را تحت تاثیر قرار داده و تمایلات او را به سمت دلخواه هدایت میكند. شعر و موسیقی نیز میتوانند به عنوان اسبهای چوبین مورد سوء استفادهی شبكه منفی قرار گرفته و در حد بسیار گستردهای در این رابطه به كار گرفته شود. زیرا در حالت عادی ذهن انسان اجازهی عبور به بسیاری از اطلاعات را نمیدهد. برای مثال اگر ما بشنویم كه "به شیطان گوش بده!"، شدیداً مقاومت منفی نشان خواهیم داد و از آن اجتناب میكنیم. اما اگر همین دستور در معكوس شعر آهنگی قرار داشته باشد، از آنجا كه ما با كمال میل آن ترانه را گوش میدهیم، اطلاعات نابجای پشت آن مانند اسب تراوا وارد قلعهی وجودی ما شده و در فرصت مناسب اثر خود را به جای خواهد گذاشت. جالب اینجاست كه معكوس شعری كه شنیده میشود هیچ ارتباطی به خود شعر ندارد كه اگر شعر را معكوس بنویسیم به آن دسترسی پیدا كنیم. نكتهی دیگر این كه انجام این كار به كمك تكنیك امكانپذیر نیست و این كار در حد یك اعجاز میباشد.
از آنجا كه توضیح این مساله بسیار مفصل میباشد، متعاقباً ارایه خواهد شد، لذا در این مرحله فقط بررسی عملی جهت نتیجهگیری و اثبات این مباحث مورد نظر است كه برای این منظور ترانههایی به عنوان نمونه انتخاب شدهاند كه در ابتدا اصل ترانه را میشنویم و به دنبال آن معكوس شده و برگردان ترانه را مورد توجه قرار میدهیم. نتیجه باور نكردنی است، به خصوص اگر مطالبی كه شنیده میشود كشف رمز هم شده و منظور آن آشكار گردد. هر چند كه مفهوم بسیاری از این مطالب برای شنوندگان كاملاً روشن میباشد.
در خاتمه از جناب دكتر سروش عازمیخواه و دكتر سوشیانت عازمیخواه و سركار خانم میترا عازمیخواه و سایر دوستانی كه در تهیه و آمادهسازی مجموعهی حاضر تلاش مداوم و پیگیری را مبذول داشتهاند، كمال قدردانی را دارم.
|
با آرزوی توفیق الهی |
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 0:53 توسط بردیا |
عزیزانی که مایلند در اتصال فرادرمانی قرار بگیرند لطفا اسم و ساعت خود را اعلام کنند
+ نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 16:26 توسط بردیا |
« انسان ، بیماری و تحول » مبارزه با بیماری، یكی از بزرگترین مبارزات انسان در طول حیات او بر روی كره خاكی بوده و رویای پیروزی بر آن، یكی از بزرگترین رویاها و آرزوهایش. و انسان شاید پیوسته در این اندیشه بوده است كه اگر بیماری وجود نداشت، میتوانست طعم خوشبختی را چشیده و دمی را به آسایش بگذراند. اما به راستی اگر انسان با مشكل بیماری دست به گریبان نبود، آیا میتوانست به سعادت، خوشبختی و آرامش برسد؟ بدون شك جواب به این سوال مهم، منفی است. چرا كه با اندكی دقت نظر، میتوان به این مسئله پی برد كه عواملی كه مانع رسیدن انسان به سعادت، خوشبختی و آرامش میباشند، بیماری نیست بلكه وجود خود او میباشد كه همچون زهری علیه خویشتن، همواره به كار رفته و آسایش و آرامش او را به باد داده است. از بـدیها آنـچه گـویم، هـست قصـدم خویشـتن زانـكه من زهـری نـدیدم در جهان، چون خویشتن (مولانا) و یا به قول حافظ: تو خود حجاب خویشتنی حافظ، از میان برخیز خوش آن كسـی كه در این پـرده، بی حجاب رود بنابراین دشمن اصلی و حجاب خوشبختی انسان، وجود خود او میباشد و با حذف و از بین رفتن بیماری، مشكلات او نه تنها حل نشده، بلكه امكان افزایش آن نیز میرود، زیرا بیماری، خود عامل موثری برای جلوگیری از بلند پروازیها و سر كشیهای انسان بوده است، همان عواملی كه انسان خود شیفته را به ورطه نابودی و فلاكت سوق دادهاند. گر سر فرعون را ، درد بدی و بلا لاف خدایی كجا ، در دهدی آن عنود (مولانا) در این صورت به خوبی میتوانیم بفهمیم كه درمان بیماریها، راه نجات و رهایی انسان سر گشته نیست و او به چیزی نیاز دارد فراتر از درمان، عاملی كه بتواند باعث تحول او شده و او را از دست خویشتن نجات دهد، تحولی مثبت به سوی كمال؛ و بدون چنین تحولی، انسان همواره در فلاكت به سر خواهد برد. در راه تحقق چنین آرمانی، ما با نگرشی نو به انسان و مشكلات او نگاه میكنیم و هر راه حلی را در جهت تحول او مورد بررسی قرار داده و پیگیری مینماییم و در مییابیم كه خارج از این دیدگاه، راه حلها تاثیر چندانی در ایجاد تحولی مثبت نخواهند داشت. بنابراین درمان از دید جهان بینی ما، ضمن اینكه وسیلهای بیش نیست، اما این وسیله صرفاً به عنوان عاملی متحول كننده برای بیمار و درمانگر مورد استفاده قرار میگیرد. مكتب درمانی عرفانی "فرادرمانی" بعنوان وسیلهای در خدمت اهداف متعالی بوده تا ضمن تحقق بخشیدن به امر درمان، ایجاد تحول فكری و بینشی را برای انسان به ارمغان داشته باشد. شیوهای كه ضمن درمان، توجه بیمار را به یك مبدا هوشمند و یك شعور لایزال جلب نموده تا این عمل، زمینه ساز ایجاد آن تحول تعالی بخش گردد. مشكل انسان، عدم آشنایی عملی با چنین منبعی میباشد و شیوهای كه بتواند چنین روندی را برای بیمار فراهم نماید و او بتواند با مشاهده بهبود وضعیت بیماری خود، بدون دخالت هیچ گونه عامل مادی و یا كاری كه منتسب و مربوط به مهارتها و علم و دانش انسان باشد و با مشاهده روندی هوشمندانه، كه جریان درمان را هدایت نموده است، ناخودآگاه در برابر قدرتی عظیم قرار گرفته و به زودی به درك تجلیات الهی پی برده و به دنبال آن تغییرات بینشی لازم در او به وجود آمده و به دنبال اتصال به این منبع هوشمند و درك چگونگی این هوشمندی، تحولات مثبت بعدی بوجود بیاید. بنابراین در این مكتب، این موضوع بسیار حائز اهمیت میباشد كه اصالت نگرش آن حفظ شده و فرد را فقط در ارتباط با شعور كیهانی قرار داده و از دخالت همزمان شیوههای جانبی درمان، مانند گیاه درمانی، حجامت، ماساژ درمانی، هومیوپاتی و... و هر روش غیر متعارف درمانی دیگری كه ذهن بیمار را از شعور الهی منحرف نموده و برای او ایجاد سردرگمی نماید و باعث شود كه نتیجه گیریهای مورد نظر انجام نشده و روند و شیوههای تفكری بیمار كماكان بدون هیچگونه تغییری ادامه یابد، جداً خودداری شود. زیرا با این عمل ضمن مخدوش نمودن جلال و عظمت شبكه شعور كیهانی و محروم نمودن بیمار از دسترسی به آگاهی ناب و رهایی دهنده، درمانگر خود نیز دچار آشفتگیها و بهم ریختگیهایی خواهد شد كه در مورد برخی از افراد درمانگر این رشته مشاهده شده است، افرادی كه با حسن نیت ولی با ضعف بینشی خود، صرفاً به درمان جسمی بیمار توجه دارند و برای این منظور از هیچ كوششی فروگذار نمیشوند، غافل از اینكه شفای واقعی بیمار، در تحول درونی اوست و ما در واقع با كمك شعور الهی زمینه ساز این تحول خواهیم شد و در نگرش ما شفای جسم به تنهایی، فاقد ارزش لازم میباشد و این خود بخش مهمی از این مكتب درمانی میباشد. ساقی بیا، كه هاتف غیبم به مژده گفت با درد صبر كن، كه دوا میفرستمت (حافظ) زمانیكه اتصال با شعور كیهانی برقرار باشد، تجویزهای انسانی میل به خودنمایی و ایجاد اختلال بیش نیست. با آرزوی درك وحدت هستی و رسیدن به آن (برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه) www.interuniversal.persianblog.ir
دشمن جانم منم، افغان من هم از خود است از خودی خود، من بخواهم همچو هیزم، سوختن
محـمدعلی طاهـری
+ نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 16:5 توسط بردیا |

+ نوشته شده در شنبه 10 شهریور1386ساعت 0:16 توسط بردیا |
« كشف رمز » حقایق جهان هستی به زبان ساده ما سمیعیم و بصیریم و هوشــیم با شما نامحرمان مـا خامشـــیم ( مولانا ) جهان مجازی در دنیای عرفان در این جا برخی از سرودههای عرفای ایران را مورد بررسی اجمالی قرار میدهیم. در وهلهی اول متوجه میشویم كه آن ها نیز مبحث حركت را شناختهاند، ولی با زبان مخصوص و لطیف خود آن را توصیف نمودهاند. برای مثال، حركت را به رقص تشبیه كردهاند. در این جا به سرودهای از مولوی اشاره میكنیم كه با چه دقت و ظرافتی، تصویر زیبایی از زبان ذره را عرضه میكند: ( مولوی ) یكی میل اســــت با هـــر ذرهی رقاص كشان هــر ذره را تا مقصـــد خــاص ( وحشی بافقی ) جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند گر چه بی ساز است، ساز مطرب عشاق ما گر نوازد ســـاز مــا، ســـاز گــردد عاقبت (برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه) www.interuniversal.persianblog.ir
استاد محمد علی طاهری
به نام بی نام او
در فیزیك مدرن، "ماده"، موج متراكم است و موج نیز خود "حركت" تلقی میشود، پس همهی جهان هستی (چه از بعد ماده نگاه شود و چه از بعد انرژی) از موج ساخته شده و موج نیز از "حركت" به وجود آمده است. با توجه به این كه جهان هستی از حركت آفریده شده است، لذا جلوههای گوناگون آن نیز ناشی از حركت است. نظر به این كه هر جلوهای كه ناشی از حركت باشد، مجازی است، در نتیجه جهان هستی مجازی بوده و حقیقت وجودی ندارد. به دنبال پی بردن به این موضوع كه جهان هستی از حركت به وجود آمده است، سوال دیگری را مطرح میكنیم:
چه عاملی، به بی نهایت حركت موجود در جهان هستی جهت داده است به گونهای كه از میان این همه حركت، سیستم كاملاً سازمند و هدفمندی، تجلی پیدا نموده است؟
در پاسخ باید گفت تنها چیزی كه میتواند به بینهایت حركت موجود، جهتی هدفمند داده باشد، وجود عاملی هوشمند است كه قادر است تشخیص بدهد كه هر حركتی باید در چه جهتی و به چه صورتی انجام شود تا نتیجهی نهایی آن بتواند سیستمی هماهنگ، هدفمند و گویا باشد.
بنابراین، ماده و انرژی و یا به عبارت دیگر ساختار جهان هستی، از هوشمندی و یا شعور و آگاهی به وجود آمده است. پس در اصل:
چون شما سوی جمادی میروید محرم جان جمادان چون شـــوید
از جمـــــادی عالـــــم جانها روید غلغل اجزای عالـــــم بشـــــــنوید
فاش تســــــبیح جمـــــادات آیدت وســـــوســــه تاویلها نـــر بایدت
نظر به این كه هوشمندی حاكم بر جهان هستی، میبایستی خود از جایی ایجاد شده و در اختیار منبعی باشد، این منبع را صاحب این هوشمندی دانسته، «خدا» مینامیم.
با توضیحات ارائه شده، میتوان گفت كه در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی موجود است: آگاهی، ماده و انرژی. برای مثال، بدون وجود آگاهی انسان قادر نیست ماده و انرژی را در اختیار داشته باشد و بدون داشتن آگاهی و اطلاعات نمیتواند از آن ها استفادهی هدفمندی داشته باشد.
پس ساختار اصلی جهان هستی، آگاهی یا شعور میباشد كه ماده و انرژی از آن به وجود آمدهاند. بنابراین، در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی وجود دارد كه آن ها را میتوان مطابق شكل زیر نشان داد:

با توجه به مطالب فوق و با كشف رمزهای صورت گرفته، متوجه میشویم كه حركت، هوشمندی و جهان مجازی در دنیای عرفان، موضوعی شناخته شده بوده است و عرفای ما به احتمال بسیار قوی به آن پی بردهاند زیرا به بیانهای مختلف، آن ها را در اشعار خود منعكس نمودهاند.
ما بر در و بام عشــق، حیران آن بام، كـــــه نردبان ندارد
هر ذره، پراز فغان و غوغاست اما چـــــــه كند، زبان ندارد
رقص اســــــت، زبان ذره زیرا جز رقــــص دگـر، بیان ندارد
این سروده به طور دقیق نشان میدهد كه او به طریق شهودی به این نكته پی برده كه ذرات عالم هستی با زبان رقص، به گیتی معنا و مفهوم دادهاند. شاعر به این حقیقت پی برده كه میلی درونی (شعور كیهانی) هر ذره را به رقص و حركت وادار میكند و نكتهی مهم در این حركت، هدفمندی آن است كه ذره را به مقصدی خاص هدایت میكند.
اگر پویی ز اســــــفل تا بـــه عـــــــالی نبینی ذرهای زیــن میـــــل خـــــالی
همین میل است اگر دانی همین میل جنیبــت در جنیبــت، خیـل در خیـل
ســــــر این رشـــــــتههای پیچ در پیچ همین میل است باقی هیچ بر هیچ
از این میل اســت هر جنبش كه بینی بـه جســـم آســـــمانی تـــا زمینی
بـــه هـــــــــر طبعی نهــــــــاده آرزویی تك و پو داده هـــر یك را بـــه سـویی
ملاحظه شد كه با دید علمی، جهان هستی از "حركت" به وجود آمده؛ اما از دید عارف، جهان هستی از رقص آفریده شده كه در واقع همان "حركت" است، اما با بیانی شیرینتر و توصیفی ظریفتر. به دنبال این تعبیر، نیاز به توصیفهای دیگری پیش میآید كه باعث میشود زبان عارف با زبان قشرهای دیگر تفاوت اساسی داشته باشد. مثلاً، برای این كه "رقص" داشته باشیم، باید "آهنگ" وجود داشته باشد؛ و برای اینكه آهنگی نواخته شود، وجود "ساز" الزامی است؛ و برای نواختن ساز نیز به "مطرب" نیاز است. از این رو، سرودههای عرفا پر از واژههای رقص، آهنگ، ساز و مطرب است و انسانهای خارج از دنیای عرفان كه با این اصطلاحات سروكاری ندارند، به این گفتهها با دیده شك و تردید و بعضی مواقع با دیدهی تكفیر نگاه كرده و دنیای عرفان را متهم به تمایل به لاابالیگری و دعوت مردم به عیش و طرب و بیخیالی كردهاند؛ لذا با كشف رمز و توضیح دقیق، در صدد تبرئهی دنیای عرفان برآمده و نشان میدهیم كه این تصورات، سوء تفاهمی بیش نبوده و كلام عرفای این مرز و بوم، عمیقتر از این ظاهربینیها است. به قول حافظ:
پس بررسی موضوع رقص به مطرب رسید؛ بالاترین حدیثی كه انسان میتواند دربارهی آن بحث كند، مطربی است كه میتواند چنان سازی بنوازد كه با آهنگ آن همهی ذرات عالم هستی به رقص آمده و با رقص خود به عالم، معنا و مفهوم و هدف بدهند. این چه مطربی است كه میتواند با آهنگ ساز خود، چنین غوغایی بر پا كند؟
حدیث مطرب، حدیث خداوند است كه با نواختن سازی دلانگیز، همهی ذرات عالم هستی را به رقص و پایكوبی واداشته، اركستر سمفونیک عظیم و حیرت انگیزی به پا داشته كه تصور آن برای انسان محال است؛ و به دنبال آن رقصی موزون كه همهی عالم را فرا گرفته است. پس در دنیای عرفان، ترتیب زیر را داریم:

در نمودار فوق، ملاحظه میشود كه خداوند، «هوشمندی» را (كه معادل «ساز» است) خلق نموده و از این هوشمندی، قوانین حاكم بر جهان هستی پدیدار گشته است. بدین ترتیب ارادهی خداوند، بر جهان حكفرما شده است و برگی از درخت نمیافتد، مگر در چارچوب اِذن و اجازه خداوند؛ كه همان قوانین اوست.
قوانین نیز اعداد را به وجود آورده و به عبارتی جهان هستی از اعداد ساخته شده است و اعداد تعیین كنندهی چگونگی جهان هستی بوده و چندین عدد ثابت، تعیین كننده وقایع آن هستند كه ما هم اكنون میتوانیم روی كره زمین زندگی كنیم (مانند عدد ثابت سرعت نور، ثابت پلانك، ثابت پی، ثابت نپریان، ثابت آووگادرو و...) اعداد متغیر نیز به نوعی دیگر چنین نقشی را ایفا میکنند (مثلاً فاصلهی زمین از خورشید، شتاب جاذبه زمین و...) حتی تغییر جزیی در هر یك از اعداد بالا، بود و نبود ما را برای همیشه رقم میزند و تغییر مقدار آنها در آینده میتواند مرگ و زندگی انسان را تعیین نماید.
بلی چنین دقتی در اعداد و نواختن چنان آهنگ موزونی، جز از خداوند بر نمیآید. سازی كه بیساز است و صدای آهنگ آن را فقط عارف است كه میتواند با گوش جان بشنود و آن را به تصویر قلم كشیده و در برابر دیدگان ما قرار دهد؛ اما كسی كه چنین آهنگی را نشنیده باشد، طبیعی است كه آن را انكار نموده و تكفیر نماید هر چند كه به گونه عقلانی دربارهی توانایی خداوند صحبتها و قلم فرساییها نماید.
+ نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386ساعت 23:53 توسط بردیا |
من درمانگر شدم و امیدوارم تا حد توانم بتونم به تمام خلق خدا خدمت کنم.باز هم تکرار میکنم عزیزانی که مایلند اسم و ساعت اعلام کنند تا در اتصال قرار بگیرند
+ نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386ساعت 14:42 توسط بردیا |
سلام به تمام بینندگان وبلاگ من عزیزانی که مایلند در اتصال فرادر مانی قرار گیرند لطفا با ذکر نام خود و انتخاب یک ساعت معین در مکانی آرام به اندازه ی دلخواه در ساعت انتخاب شده چشمشان را ببندند تا شعور الهی در روح و جسم شما اتصال فرا درمانی را انجام دهد . لازم به ذکر است که در این اتصال من یک واسطه در بین خداوند (شعور الهی)وشما هستم و هیچ گونه ذکر٬دعا !ورد و...
هیچ عامل دیگری دست ندارد . از کسانی که تاثیر این اتصال را دیده اند در خواست دارم که به من اعلام کنند.با توکل به خداوند.
+ نوشته شده در جمعه 9 شهریور1386ساعت 1:12 توسط بردیا |

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 21:13 توسط بردیا |
دو تا گنجشک دنبالِ هم اُفتادن تو آسمون ! دو تا گنجشک ! یه تریلی ! دو تا گنجشکای عاشق تو بیابون میپَرَن ! دو تا گنجشک ! یه تریلی ! دو تا گنجشک ، که تناشون داغه از تبِ علاقه ! دو تا گنجشک... یه تریلی ! (یغما گلرویی)
یه تریلی توی جادّه میادش زوزه کشون !
دو تا گنجشک ، دوتا عاشق ، بیخیالُ مستُ شاد !
یه تریلی با شتابُ سرعتِ خیلی زیاد !
یکی مجنون ، یکی لیلی !
اونا از دامِ سیاهِ سرنوشت بیخبرن !
شوفرِ پیرِ تریلی پا گذاشته روی گاز !
خیلی خستهس از بیابونُ یه جادّهی دراز !
مثِ مجنون ، مثِ لیلی !
یه تریلی که با چرخاش ضجهی یه اتّفاقه !
دو تا گنجشک که پَراشون پُر شُده توی بیابون !
یه تریلی که رو شیشهش باقی مونده ردّی از خون !
نه یه مجنون ! نه یه لیلی !
یه تریلی ! یه تریلی ! یه تریلی...
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 20:57 توسط بردیا |
دوستان و عزیزان ترنسکشوال می دانم برای رهایی از تمام سختی ها و پیدا کردن هویت واقعی خود بسیار تلاش می کنید من می خواهم راهی را به شما پیشنهاد بکنم که خو از این راه نتیجه گرفته ام. فقط کافیست به کلاس های فرادرمانی بیایید تا خداوند به شما کمک کند و با توکل به خدا مشکلاتتان حل شود بدانید که امتحانش ارزش دارد اگر واقعا مایلید که مشکلتان حل شود پیشنهاد من را امتحان کنید و برای اطلاعات بیشتر به سایت مربوطه یعنی: www.interuniversal.persianblog.ir مراجعه کنید یا با ایمیل من تماس بگیرید امیدوارم که نتیجه بگیرید در ضمن ای کلاس ها مختص به دسته یا گروه خاصی نیست و تمام کسانی که بخواهند می توانند در آن شرکت کنند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 20:43 توسط بردیا |
« آشنايی با فرادرمانی » فرادرماني شاخهای از درمانهاي مكمل میباشد و ماهيتي كاملاً عرفانی داشته، زير مجموعهای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار میآید (بنيانگذاري شده توسط استاد محمدعلي طاهری - منطبق بر عرفان ایران). در اين شاخهی درماني، بيمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كيهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستي، روح القدس) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود، از طريق گرم شدن، سرد شدن، درد گرفتن، تير كشيدن، ضربان زدن، تشنج و... اعضاي معيوب و تنشدار بدن او مشخص شده و با حذف علايم، روند درمان آغاز میشود. نام فرادرماني از آنجا بر روي اين شاخه گذارده شده است كه از نوعی نگرش به نام فراكل نگري ناشي شده است. در اين نگرش به انسان، به وسعت و عظمت جهان هستي نگاه میشود نه صرفاً مشتي گوشت و پوست و استخوان. جهان انسان شد و انسان جهاني از اين پـاكيــزه تـر نـبود كــلامــي در این نگرش، انسان مجموعهای است از جسم، روان، ذهن و کالبدهای متعدد دیگر، مبدلهای انرژی مختلف (چاکراها) کانالهای محدود و مسدود انرژی (کانالهای مطروحه در طب سوزنی)، حوزههای مختلف انرژی پولاریتی بدن، حوزهی بیوپلاسما، شعور سلولی، فرکانس مولکولی... و بینهایت اجزای تشکیل دهندهی ناشناختهی دیگر. در این مکتب عرفانی برای درمان انسان، به همهی اجزای وجودی او توجه شده و کل وجود، به طور همزمان در ارتباط با شبکه شعور کیهانی قرار میگیرد تا با صلاحدید و هوشمندی آن، نسبت به رفع اختلال در اجزای مختلف، کارهای فرادرمانی لازم، توسط شبکه روی بیمار صورت گرفته و مراحل درمان را طی کند. بنابراین، از این دیدگاه، براي درمان همه نوع بيماري میتوان از اتصال به شبکه شعور کیهانی كمك گرفت و فرادرمانگر اجازه ندارد که هیچ نوع از انواع بیماریها را غیرقابل علاج بداند، زيرا برای شعور و هوشمندی کیهانی هر نوع اصلاح و رفع هر اختلالی در بدن امکانپذیر میباشد. توضیح اینکه شبكه شعور كيهاني، مجموعه هوش و خرد و يا آگاهي حاكم بر جهان هستي است كه به آن آگاهي نيز گفته میشود و یکی از سه عنصر موجود در جهان هستی میباشد. نظر به اينكه آگاهي نه ماده است و نه انرژي، بنابراين بعد زمان و مكان بر آن نيز حاكم نبوده و درمان به كمك اين شبكه از راه دور و نزديك امكانپذير است. همچنين فاقد كميت بوده و قابل اندازهگيري نيست و همان گونه كه ذكر شد، فقط با ايجاد انگيزشهايي در بدن بيمار، نقطهی اثر آن آشكار میشود. بنابراين، درمانگر نمیتواند از بابت قدرت آن، چيزي را به خود نسبت دهد. سه عنصر تشکیل دهنده جهان هستی عبارتند از: ماده، انرژی و آگاهی. نکتهی مهم در این مکتب این است که بر خلاف خیلی از روشها، درمان توسط درمانگر انجام نشده بلکه از طریق اتصال به شبکه شعور کیهانی صورت میگیرد و درمانگر صرفاً نقش یک واسطه را بازی میکند تا حلقهای به نام حلقهی وحدت - حبل الله (که حلقهی بسیار هوشمندی میباشد؛) تشکیل شود. سعدی در مورد این حلقه چنین میگوید: سلسلهی موی دوسـت، حلقهی دام بلاســت هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست شرط اساسی برای نتیجه گرفتن از فرادرمانی، حضور بیطرفانه در این حلقه میباشد، درست مانند یک شاهد و نظارهگر و نیازی به داشتن اعتقاد و ایمان نیست و خارج بودن از این حلقه نیز، به معنی محروم بودن از فیض این حلقه میباشد. نکتهی مهم دیگر در این مکتب این است که شخص با سعی و کوشش و تلاش خود درمانگر نمیشود بلکه اجازهی درمانگری و تجهیز به لایهی محافظ، پس از مکتوب نمودن سوگندنامه به او تفویض میشود. به سعی خود نتوان پی به گوهر مقصود خیــال بـود که این کــار، بی حـواله بـود (حافظ) در این مکتب، فرد از تمام تواناییها و قابلیتهای فردی کاملاً خلع سلاح شده و بدون داشتن هیچ گونه وسیله و روشی که بتواند آن را به خود نسبت دهد، (پس از تفویض اتصال و لایه محافظ به درمانگر،) اقدام به درمانگری مینماید و در این راستا برای درمان و درمانگری از هیچ نوع تمرکز، تصور و تخیل، ذکر و مانترا، ترسیم سمبل، تلقین و روشهای خود هیپنوتیزم و... استفاده نمیشود. همچنین در این مکتب اعتقاد بر این است که انسان در این رابطه میتواند از توانمندیهای معنوی بسیار زیادی برخوردار باشد که توان فرادرمانگری یکی از آنها است و از این اتصال میتوان در شناخت گنجهای درونی بهره برداری نموده و به روشن بینی (که به معنای روشن دیدن و اشراق، رسیدن به وضوح، فهم و درک روشن از جهان هستی میباشد،) رسیده و زمینهی ارتقاء روح فردی و جمعی جامعه را فراهم نماید و این خود میتواند باعث اعتلای انسان شده و از درد و رنج او بکاهد. زیرا درد و بیماری شایستهی انسان، (همان اشرف مخلوقاتی که خداوند برای خلق او به خود تبریک گفت،) نیست و تلاش برای رهایی از درد و رنج و خفت و خواری، نه تنها کارمایی(عکس العمل منفی) برای او به وجود نمیآورد، بلکه جزء رسالت انسان نیز میباشد؛ خصوصاً این که علت برخی از دردها و بیماریها صرفاً ناشی از طرز فکر و بینشهای غلط او میباشد. شناسایی و آشنایی عملی با هوشمندی و شعور الهی، شناختن گنج درون و رسیدن به دانش کمال، رهایی از گرفتاری در خویشتن، خدمت به خلق و آشنایی با عبادت عملی و امکان تحقق بخشیدن به آن. فرادرمانی برای بیمار نیز به عنوان یک حرکت عرفانی برای متحول نمودن او به کار گرفته میشود. زیرا، در این مکتب شفای جسم بدون تحولات مثبت درونی، فاقد ارزشهای لازم میباشد و اتصال بیمار به شبکه شعور الهی، توجه او را به منبعی هوشمند جلب نموده و او را به حقیقتی شگرف آشنا میکند که به دنبال آن، زمینهی ایجاد تحولات درونی او را فراهم میسازد. ساقیا بده جامـی، زان شراب روحانـی تا دمی بیاسایم، زین حجاب جسمانی (شیخ بهایی) نکتهی خیلی مهم: سن، جنسیت، ملیت، میزان تحصیلات، مطالعات، تعالیم و تجارب عرفانی و فکری، استعداد و لیاقتهای فردی و... همچنین نحوه و نوع تغذیه، ورزش، ریاضت و... در کار با شبکه شعور کیهانی هیچ گونه تاثیری ندارند. زیرا، این اتصال و برخورداری از مدد آن، فیض و رحمت عام الهی بوده که بدون استثنا شامل حال همهی انسانها میباشد. بیا که دوش به مستی، سروش عالم غیب نویـد داد که عـام است، فیــض رحـمــت او (حافظ)
با توضیح فوق مشخص میشود که فرادرمانی به انرژی و مهارت درمانگر بستگی نداشته و نیازی به داشتن استعداد و قدرت و انرژی خاصی نمیباشد، بلکه درمان، توسط هوشی بسیار برتر هدایت میشود و قابلیتهای فردی تاثیری در انجام آن ندارد. در نتیجه، فرادرمانگر نیز دچار هیچ نوع عارضهای مانند خستگی و تحلیل جسمی نمیشود و نیازی به جبران انرژی از طبیعت و غیره را نخواهد داشت. در ضمن وجود لایهی محافظ فرادرمانگر را از خطر تشعشع شعور معیوب سلولی و سایر تشعشعات منفی بیمار و همچنین از تداخل موجودات غیر ارگانیک، محافظت میکند.
درمان به عنوان یک روش عرفانی، در راه رسانیدن درمانگر به اهداف زیر، مورد استفاده قرار میگیرد:
+ نوشته شده در شنبه 3 شهریور1386ساعت 0:27 توسط بردیا |
| ||||||