تبليغاتX
تنها برای تو میتویسم ...

عاشقانه

                                                           به نام بی نام او

                                                       سروش عازمی خواه

من

یک هیچ

در برابر عظمت تو

هیچ تر می شوم...

همچو غباری در برابر کوه

یا تخیلی در برابر حقیقت...

خوب من؛

امروز

از جنس روزهای دیگر نیست

امروز یک هیچ

با بینهایت خویش

معاشقه می کند ...

برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه:

www.interuniversal.persianblog.ir

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 0:23 توسط بردیا |


برای فروغ

                                                        به نام بی نام او

                                                     شقایق گل محمدی

می خواهم ز دوری و مرگت آه بکشم ...

ولی می دانم که کجایی ...

می دانم که از سکوتی تیره، عبور کردی و وارهیدی

می دانم که در طلوعی پر خروش

شعر پروازت را خواندی...

می دانم که او را شناختی

و با لبخند زیبایت

«کسی می آید» را برایش خواندی ... 

 برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه:

www.interuniversal.persianblog.ir

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 0:21 توسط بردیا |


« هفت وادی (مرحله) عرفان ایرانی »


طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت، فنا

گـفـت مــا را هـفــت وادي در ره اســت                    چون گـذشتي هفت وادي، درگه است
وا نـيـامــد در جـهــان زيـــن راه کــــــس                    نـيـسـت از فـرســنـگ آن آگــــاه کــــس
چون نـيــامـــد بــاز کــــس زيـــن راه دور                    چـون دهـنـدت آگـــهـــي اي نـــاصــبــور
چـون شــدنـد آنـجـايـگـــه گـم سـر بسر                    کــي خـــبـر بــازت دهــد از بــي خـــبــر
هـــســت وادي طـــلــب آغــــــاز کــــــار                    وادي عـشق است از آن پـس، بي کنار
پــس ســيـم واديـــســت آن مـــعــرفـت                    پـــس چـهـارم وادي اسـتـغـنـي صـفــت
هــســت پـــنـجـم وادي تـوحـــيـد پـــاک                    پـس شـشـم وادي حـيــرت صـعـب نـاک
هـــفـــتــمـيـن، وادي فـقــرست و فـــنــا                    بــعـــد از ايــن روي روش نــــبـــــود تـــــرا
در کـشـش افـــتـــي، روش گـم گــرددت                    گـــر بـــود يـــک قــطــره قــلــزم گــــرددت
 

« شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري »

برگرفته از سایت رسمی  عرفان حلقه  :                                                           www.interuniversal.persianblog.ir

+ نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386ساعت 0:16 توسط بردیا |


عزیزانی که مایلند در روی بیمارانشان فرا درمانی انجام شود با این شماره  یا ایمیل من تماس بگیرند:

۰۹۱۲۱۹۳۶۰۲۹

bardia.habibi@yahoo.com

+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 21:52 توسط بردیا |


برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه:                                              

  www.interuniversal.persianblog.ir

« آشنايی با فرادرمانی »

 

فرادرماني شاخه‌ای از درمانهاي مكمل می‌باشد و ماهيتي كاملاً عرفانی داشته، زير مجموعه‌ای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار می‌آید (بنيانگذاري شده توسط استاد محمدعلي طاهری - منطبق بر عرفان ایران). در اين شاخه‌ی درماني، بيمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كيهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستي، روح القدس) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود، از طريق گرم شدن، سرد شدن، درد گرفتن، تير كشيدن، ضربان زدن، تشنج و... اعضاي معيوب و تنش‌دار بدن او مشخص شده و با حذف علايم، روند درمان آغاز می‌شود.
 

نام فرادرماني از آنجا بر روي اين شاخه گذارده شده است كه از نوعی نگرش به نام فراكل نگري ناشي شده است. در اين نگرش به انسان، به وسعت و عظمت جهان هستي نگاه می‌شود نه صرفاً مشتي گوشت و پوست و استخوان.

جهان انسان شد و انسان جهاني         از اين پـاكيــزه تـر نـبود كــلامــي

 

در این نگرش، انسان مجموعه‌ای است از جسم، روان، ذهن و کالبدهای متعدد دیگر، مبدل‌های انرژی مختلف (چاکراها) کانال‌های محدود و مسدود انرژی (کانال‌های مطروحه در طب سوزنی)، حوزه‌های مختلف انرژی پولاریتی بدن، حوزه‌ی بیوپلاسما، شعور سلولی، فرکانس مولکولی... و بی‌نهایت اجزای تشکیل دهنده‌ی ناشناخته‌ی دیگر.

در این مکتب عرفانی برای درمان انسان، به همه‌ی اجزای وجودی او توجه شده و کل وجود، به طور همزمان در ارتباط با شبکه شعور کیهانی قرار می‌گیرد تا با صلاحدید و هوشمندی آن، نسبت به رفع اختلال در اجزای مختلف، کارهای فرادرمانی لازم، توسط شبکه روی بیمار صورت گرفته و مراحل درمان را طی کند.

بنابراین، از این دیدگاه، براي درمان همه نوع بيماري می‌توان از اتصال به شبکه شعور کیهانی كمك گرفت و فرادرمانگر اجازه ندارد که هیچ نوع از انواع بیماری‌ها را غیرقابل علاج بداند، زيرا برای شعور و هوشمندی کیهانی هر نوع اصلاح و رفع هر اختلالی در بدن امکان‌پذیر می‌باشد.

 

توضیح اینکه شبكه شعور كيهاني، مجموعه هوش و خرد و يا آگاهي حاكم بر جهان هستي است كه به آن آگاهي نيز گفته می‌شود و یکی از سه عنصر موجود در جهان هستی می‌باشد. نظر به اينكه آگاهي نه ماده است و نه انرژي، بنابراين بعد زمان و مكان بر آن نيز حاكم نبوده و درمان به كمك اين شبكه از راه دور و نزديك امكان‌پذير است. همچنين فاقد كميت بوده و قابل اندازه‌گيري نيست و همان گونه كه ذكر شد، فقط با ايجاد انگيزش‌هايي در بدن بيمار، نقطه‌ی اثر آن آشكار می‌شود. بنابراين، درمانگر نمی‌تواند از بابت قدرت آن، چيزي را به خود نسبت دهد.

سه عنصر تشکیل دهنده جهان هستی عبارتند از: ماده، انرژی و آگاهی.

 

نکته‌ی مهم در این مکتب این است که بر خلاف خیلی از روش‌ها، درمان توسط درمانگر انجام نشده بلکه از طریق اتصال به شبکه شعور کیهانی صورت می‌گیرد و درمانگر صرفاً نقش یک واسطه را بازی می‌کند تا حلقه‌ای به نام حلقه‌ی وحدت - حبل الله (که حلقه‌ی بسیار هوشمندی می‌باشد؛) تشکیل شود. سعدی در مورد این حلقه چنین می‌گوید:

سلسله‌ی موی دوسـت، حلقه‌ی دام بلاســت       هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست
 

شرط اساسی برای نتیجه گرفتن از فرادرمانی، حضور بیطرفانه در این حلقه می‌باشد، درست مانند یک شاهد و نظاره‌گر و نیازی به داشتن اعتقاد و ایمان نیست و خارج بودن از این حلقه نیز، به معنی محروم بودن از فیض این حلقه می‌باشد.
با توضیح فوق مشخص می‌شود که فرادرمانی به انرژی و مهارت درمانگر بستگی نداشته و نیازی به داشتن استعداد و قدرت و انرژی خاصی نمی‌باشد، بلکه درمان، توسط هوشی بسیار برتر هدایت می‌شود و قابلیت‌های فردی تاثیری در انجام آن ندارد. در نتیجه، فرادرمانگر نیز دچار هیچ نوع عارضه‌ای مانند خستگی و تحلیل جسمی نمی‌شود و نیازی به جبران انرژی از طبیعت و غیره را نخواهد داشت. در ضمن وجود لایه‌ی محافظ فرادرمانگر را از خطر تشعشع شعور معیوب سلولی و سایر تشعشعات منفی بیمار و همچنین از تداخل موجودات غیر ارگانیک، محافظت می‌کند.
 

نکته‌ی مهم دیگر در این مکتب این است که شخص با سعی و کوشش و تلاش خود درمانگر نمی‌شود بلکه اجازه‌ی درمانگری و تجهیز به لایه‌ی محافظ، پس از مکتوب نمودن سوگندنامه به او تفویض می‌شود.

به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود       خیــال بـود که این کــار، بی حـواله بـود

(حافظ)

در این مکتب، فرد از تمام توانایی‌ها و قابلیت‌های فردی کاملاً خلع سلاح شده و بدون داشتن هیچ گونه وسیله و روشی که بتواند آن را به خود نسبت دهد، (پس از تفویض اتصال و لایه محافظ به درمانگر،) اقدام به درمانگری می‌نماید و در این راستا برای درمان و درمانگری از هیچ نوع تمرکز، تصور و تخیل، ذکر و مانترا، ترسیم سمبل، تلقین و روش‌های خود هیپنوتیزم و... استفاده نمی‌شود.

همچنین در این مکتب اعتقاد بر این است که انسان در این رابطه می‌تواند از توانمندی‌های معنوی بسیار زیادی برخوردار باشد که توان فرادرمانگری یکی از آن‌ها است و از این اتصال می‌توان در شناخت گنج‌های درونی بهره برداری نموده و به روشن بینی (که به معنای روشن دیدن و اشراق، رسیدن به وضوح، فهم و درک روشن از جهان هستی می‌باشد،) رسیده و زمینه‌ی ارتقاء روح فردی و جمعی جامعه را فراهم نماید و این خود می‌تواند باعث اعتلای انسان شده و از درد و رنج او بکاهد. زیرا درد و بیماری شایسته‌ی انسان، (همان اشرف مخلوقاتی که خداوند برای خلق او به خود تبریک گفت،) نیست و تلاش برای رهایی از درد و رنج و خفت و خواری، نه تنها کارمایی(عکس العمل منفی) برای او به وجود نمی‌آورد، بلکه جزء رسالت انسان نیز می‌باشد؛ خصوصاً این که علت برخی از دردها و بیماری‌ها صرفاً ناشی از طرز فکر و بینش‌های غلط او می‌باشد.

درمان به عنوان یک روش عرفانی، در راه رسانیدن درمانگر به اهداف زیر، مورد استفاده قرار می‌گیرد:

  • شناسایی و آشنایی عملی با هوشمندی و شعور الهی،

  • شناختن گنج درون و رسیدن به دانش کمال،

  • رهایی از گرفتاری در خویشتن،

  • خدمت به خلق و آشنایی با عبادت عملی و امکان تحقق بخشیدن به آن.

 

فرادرمانی برای بیمار نیز به عنوان یک حرکت عرفانی برای متحول نمودن او به کار گرفته می‌شود. زیرا، در این مکتب شفای جسم بدون تحولات مثبت درونی، فاقد ارزشهای لازم می‌باشد و اتصال بیمار به شبکه شعور الهی، توجه او را به منبعی هوشمند جلب نموده و او را به حقیقتی شگرف آشنا می‌کند که به دنبال آن، زمینه‌ی ایجاد تحولات درونی او را فراهم می‌سازد.

ساقیا بده جامـی، زان شراب روحانـی          تا دمی بیاسایم، زین حجاب جسمانی

(شیخ بهایی)

نکته‌ی خیلی مهم: سن، جنسیت، ملیت، میزان تحصیلات، مطالعات، تعالیم و تجارب عرفانی و فکری، استعداد و لیاقتهای فردی و... همچنین نحوه و نوع تغذیه، ورزش، ریاضت و... در کار با شبکه شعور کیهانی هیچ گونه تاثیری ندارند. زیرا، این اتصال و برخورداری از مدد آن، فیض و رحمت عام الهی بوده که بدون استثنا شامل حال همه‌ی انسان‌ها می‌باشد.

بیا که دوش به مستی، سروش عالم غیب         نویـد داد که عـام است،‌ فیــض رحـمــت او

(حافظ)

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 12:53 توسط بردیا |



با افتخار اعلام میکنم که کتاب دوم استاد عزیزم به نام: انسان از منظر دیگر چاپ شد نوشته شده توسط استاد محمد علی طاهری، به تمام غزیزان این کتاب رو  معرفی میکنم و پیشنهاد میکنم که بخونید.

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 21:49 توسط بردیا |


به نام بی نام او

 

سروش عازمی خواه

 

- آيا هنوز هم من خداي تو هستم؟

- لختي به وسعت بي نهايت در بي زماني خويشتن درنگ كردم

آشنا بود نداي درونم

گويي از ازل با من بوده است و ياد ندارم

چه بايد مي گفتم؟ ....

 

- آيا هنوز هم من خداي تو هستم؟

- تو مگر كيستي كه اينگونه خطابم كردي؟

مگر من خود خداي بي زمان نيستم...

پس اين ندا از كجاست...

ولي نه .... انگار آشناست

چه حس غريبي  ....

همانند آغوش گرم پدر ....

راستي من كي از خانه پدريم به در رفتم ؟

 

- آيا هنوز هم من خداي تو هستم؟

خداي من؟؟.... من كه خود خالقم ...

پس تو كيستي اي غريبه آشنا؟...

شايد مي خواهي قدرت خدايي مرا به چنگ آوري؟ ...

شايد اوهام است....

اما نه ... خدايي چون من خود خالق اوهام خويشتن است

يادم آمد...

تو هماني كه مي گفتي جز تو نيست.....

يادم آمد

اما اكنون جز تو، من نيز هستم

خدايي قدرتمند و مستقل

چون تو بي مكان

چون تو بي زمان

قادر

رحيم

جبار

پس تو را براي چه مي خواهم؟

من خود خداي اوهام خويشم

 

- آيا هنوز هم من خداي تو هستم؟

- نيستي

همه توان تو را من نيز دارم

اگر حتي روزي خدايم بودي

ديگر نيازي به تو ندارم....

- آيا هنوز هم من خداي تو هستم؟

- ....

- آيا هنوز هم من خداي تو هستم؟

- خاموش

خاموش

نكند جنگ خدايان را طلب مي كني؟...

من از ازل تا ابد در رضوان خويشتن بر اريكه قدرت خويش نشسته ام

و نيازي به تو ندارم

...

...

چه طعم شيريني

از همه ميوه ها شيرين تر است...

و وسوسه انگيز تر ...

بي علت نبود تا ميوه ممنوعه نامش نهادي

خوردم تا جاويدان شوم

انگار هميشه اين ميوه را خورده ام

و هميشه جاويدان بوده ام

اما ....

چقدر مكان داشتن سنگين است

چقدر زمان داشتن سنگين است

خدايا !

چقدر مفهوم انتظار عجيب است... و فرصت ... و نياز

انگار این لحظه، برایم آشناست :

لحظه جدایی از او

...

گویی هميشه منتظر فرصتي دوباره بوده ام...

 

- اي آدم ! 

از ازل تا ابد رفتي و آمدي

و هيچگاه نفهميدي كه همه چيز را من به تو بخشيدم

به جز يك چيز كه يافتنش شرح وظيفه تو بود :

بي تضادي ....

اين نوبت تو بود كه فرياد كني با من در تضاد نيستي

اما تو با من در تضاد بودي

و حال كه از ميوه ممنوعه خوردي

بايد شروع كني

اي فرزند گمشده من

اين بار بي تضاد بيا

در خانه پدر به روي تو هميشه باز است

...

 برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه:                                                              www.interuniversal.persianblog.ir

نوشته شده توسط جناب دکتر سروش عازمی خواه

+ نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386ساعت 22:55 توسط بردیا |


عاشقان وحدت گزینیم

 

آن دمی راکه هر دمش یاری گزیند

بی جوابش هیچ گاه خالق نذارد

آن کسی را که هر نفس وحدت گزیند

هیچ گاه در کثرتش تنها نبینی

آن دلی که از عشق  هر دم میزند پر

در مقامی جز عاشقی او را نیابی

دست خواهانی  ندیدم که از برش خالی بیاید

ما چرا دستی نگیریم ؟

تا زدرگاهش بگیرد دست ما را

ما چرا وحدت نخواهیم ؟

تا یکی خواند تمام دست ها را

عاشقان وحدت گزینیم ما همه از یک سرشتیم

نور تقوا را نیابیم جز در این وادی نشینیم.

                 

تقدیم به استاد طاهری  عزیز

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 22:29 توسط بردیا |