به نام بی نام او نویسنده: اشرف امرالهی وقتي مبحث ورودي ها و خروجي ها در دوره ي دو مطرح شد شايد اهميت آن براي ما روشن نبود. داستان انسان و قابليت او براي تبديل هر ورودي به ورودي مثبت. قابليتي كه به نوعي برتري انسان را بر ساير تجارب شعوري نشان مي داد. در آن بحث ما در مقايسه با سيستم بازيافت زباله ديديم كه حتي از زباله كه به نظر بي ارزشترين موضوع است مي توان بهترين خروجي را بدست آورد. به بيان ديگر هنر انسان متعالي در اين ويژگي نهفته است. در واقع با چنين نگرشي ، تفكر ايده آل گرايي و مطلق بيني جايگاهي نخواهد داشت. تفكري كه در آن همه چيز سياه و سفيد ديده مي شود . شايد به اين موضوع توجه كرده باشيد ؛ يكي از بزرگترين تجاربي كه ما در كلاس به طور عملي با آن مواجه هستيم،همين مسأله است. جدا از اين كه چه مسائلي در كلاس مطرح مي شود ما شاهد خروجي مثبت هستيم. گاهي يك موضوع بي ربط طرح شده حتي با موضع گيري سايرين مواجه شده ولي استاد توانسته اند به خوبي مسأله را به بحث ربط دهند و از يك ورودي نا مناسب خروجي مطلوبي را ايجاد نمايند . هر بار كه اين اتفاق مي افتد شايد به نوعي اين درس ياد آوري مي گردد. گاهي ورودي به نظر كاملاً منفي است ولي خروجي نهايي مثبت است. در اين فرآيند نه تنها ظرفيت پذيرش نظر مخالف وجود دارد بلكه توانايي بهره برداري به بهترين شكل ممكن نيز فراهم شده است. ما موضع گيري و تعصب را نمي بينيم چون در اين صورت موضوع قابليت طرح نمي يابد. حتي تك تك ما نيز به طور غير مستقيم با مسائلي مثل ظرفيت، تعصبات ، وابستگي ها و گير هاي ذهني ، تضادها ، عقده ها ، فشار ها و نقاط آسيب پذير خود به نوعي درگير مي شويم و مهم تر از همه ، با يك تجربه متفاوت از يك ذهن متفاوت مواجه هستيم. ما نظرات ، ذهنيات و سؤالات خودمان را داريم حالا تضادي كه شايد به ذهن ما نرسيده يا براي ما مطرح نبوده سخاوتمندانه در اختيار ما قرار مي گيرد. گروهي باز به تضاد مي افتيم ولي آنچه مسلم است همه اين مسائل ، حتي همان تضاد ثانويه نيز مي تواند باعث تعالي گردد و به خروجي مثبت منجر شود. و به قول خود استاد : ما در دنيا جز نعمت نداريم. و شايد توجه به اين نعمات بهترين شكرگزاري باشد. "با آرزوي توفيق شكرگزاري" برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه:
+ نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت 14:47 توسط بردیا |
+ نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت 14:44 توسط بردیا |
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟ -بیایید از عشق صحبت کنیم تمام عبادات ما عادت است به بی عادتی کاش عادت کنیم چه اشکال دارد پس از هر نماز دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟ به هنگام نیت برای نماز به آلاله ها قصد قربت کنیم چه اشکال دارد که در هر قنوت دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟ چه اشکال دارد در آیینه ها جمال خدا را زیارت کنیم؟ مگر موج دریا ز دریا جداست؟ چرا بر »یکی« حکم »کثرت« کنیم؟ پراکندگی حاصل کثرت است بیایید تمرین وحدت کنیم» وجود« تو چون عین »ماهیت« است چرا باز بحث »اصالت« کنیم؟ اگر عشق خود علت اصلی است چرا بحث معلول و علت کنیم؟ بیا جیب احساس و اندیشه را پر از نقل مهر و محبت کنیم پر از گلشن راز، از عقل سرخ پر از کیمیای سعادت کنیم بیایید تا عین عین القضات میان دل و دین قضاوت کنیم اگر سنت اوست نو آوری نگاهی هم از نو به سنت کنیم مگو کهنه شد رسم عهد الست بیایید تجدید بیعت کنیم برادر چه شد رسم اخوانیه؟ بیا یاد عهد اخوت کنیم بگو قافیه سست یا نادرست همین بس که ما ساده صحبت کنیم خدایا دلی آفتابی بده که از باغ گلها حمایت کنیم رعایت کن آن عاشقی را که گفت: "بیا عاشقی را رعایت کنیم" (قیصر امین پور(
+ نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت 14:36 توسط بردیا |
آشنايی با فرادرمانی » فرادرماني شاخهای از درمانهاي مكمل میباشد و ماهيتي كاملاً عرفانی داشته، زير مجموعهای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار میآید (بنيانگذاري شده توسط استاد محمدعلي طاهری - منطبق بر عرفان ایران). در اين شاخهی درماني، بيمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كيهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستي، روح القدس) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود، از طريق گرم شدن، سرد شدن، درد گرفتن، تير كشيدن، ضربان زدن، تشنج و... اعضاي معيوب و تنشدار بدن او مشخص شده و با حذف علايم، روند درمان آغاز میشود. نام فرادرماني از آنجا بر روي اين شاخه گذارده شده است كه از نوعی نگرش به نام فراكل نگري ناشي شده است. در اين نگرش به انسان، به وسعت و عظمت جهان هستي نگاه میشود نه صرفاً مشتي گوشت و پوست و استخوان. جهان انسان شد و انسان جهاني از اين پـاكيــزه تـر نـبود كــلامــي در این نگرش، انسان مجموعهای است از جسم، روان، ذهن و کالبدهای متعدد دیگر، مبدلهای انرژی مختلف (چاکراها) کانالهای محدود و مسدود انرژی (کانالهای مطروحه در طب سوزنی)، حوزههای مختلف انرژی پولاریتی بدن، حوزهی بیوپلاسما، شعور سلولی، فرکانس مولکولی... و بینهایت اجزای تشکیل دهندهی ناشناختهی دیگر. در این مکتب عرفانی برای درمان انسان، به همهی اجزای وجودی او توجه شده و کل وجود، به طور همزمان در ارتباط با شبکه شعور کیهانی قرار میگیرد تا با صلاحدید و هوشمندی آن، نسبت به رفع اختلال در اجزای مختلف، کارهای فرادرمانی لازم، توسط شبکه روی بیمار صورت گرفته و مراحل درمان را طی کند. بنابراین، از این دیدگاه، براي درمان همه نوع بيماري میتوان از اتصال به شبکه شعور کیهانی كمك گرفت و فرادرمانگر اجازه ندارد که هیچ نوع از انواع بیماریها را غیرقابل علاج بداند، زيرا برای شعور و هوشمندی کیهانی هر نوع اصلاح و رفع هر اختلالی در بدن امکانپذیر میباشد. توضیح اینکه شبكه شعور كيهاني، مجموعه هوش و خرد و يا آگاهي حاكم بر جهان هستي است كه به آن آگاهي نيز گفته میشود و یکی از سه عنصر موجود در جهان هستی میباشد. نظر به اينكه آگاهي نه ماده است و نه انرژي، بنابراين بعد زمان و مكان بر آن نيز حاكم نبوده و درمان به كمك اين شبكه از راه دور و نزديك امكانپذير است. همچنين فاقد كميت بوده و قابل اندازهگيري نيست و همان گونه كه ذكر شد، فقط با ايجاد انگيزشهايي در بدن بيمار، نقطهی اثر آن آشكار میشود. بنابراين، درمانگر نمیتواند از بابت قدرت آن، چيزي را به خود نسبت دهد. سه عنصر تشکیل دهنده جهان هستی عبارتند از: ماده، انرژی و آگاهی. نکتهی مهم در این مکتب این است که بر خلاف خیلی از روشها، درمان توسط درمانگر انجام نشده بلکه از طریق اتصال به شبکه شعور کیهانی صورت میگیرد و درمانگر صرفاً نقش یک واسطه را بازی میکند تا حلقهای به نام حلقهی وحدت - حبل الله (که حلقهی بسیار هوشمندی میباشد؛) تشکیل شود. سعدی در مورد این حلقه چنین میگوید: سلسلهی موی دوسـت، حلقهی دام بلاســت هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست شرط اساسی برای نتیجه گرفتن از فرادرمانی، حضور بیطرفانه در این حلقه میباشد، درست مانند یک شاهد و نظارهگر و نیازی به داشتن اعتقاد و ایمان نیست و خارج بودن از این حلقه نیز، به معنی محروم بودن از فیض این حلقه میباشد. نکتهی مهم دیگر در این مکتب این است که شخص با سعی و کوشش و تلاش خود درمانگر نمیشود بلکه اجازهی درمانگری و تجهیز به لایهی محافظ، پس از مکتوب نمودن سوگندنامه به او تفویض میشود. به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود خیــال بـود که این کــار، بی حـواله بـود (حافظ) در این مکتب، فرد از تمام تواناییها و قابلیتهای فردی کاملاً خلع سلاح شده و بدون داشتن هیچ گونه وسیله و روشی که بتواند آن را به خود نسبت دهد، (پس از تفویض اتصال و لایه محافظ به درمانگر،) اقدام به درمانگری مینماید و در این راستا برای درمان و درمانگری از هیچ نوع تمرکز، تصور و تخیل، ذکر و مانترا، ترسیم سمبل، تلقین و روشهای خود هیپنوتیزم و... استفاده نمیشود. همچنین در این مکتب اعتقاد بر این است که انسان در این رابطه میتواند از توانمندیهای معنوی بسیار زیادی برخوردار باشد که توان فرادرمانگری یکی از آنها است و از این اتصال میتوان در شناخت گنجهای درونی بهره برداری نموده و به روشن بینی (که به معنای روشن دیدن و اشراق، رسیدن به وضوح، فهم و درک روشن از جهان هستی میباشد،) رسیده و زمینهی ارتقاء روح فردی و جمعی جامعه را فراهم نماید و این خود میتواند باعث اعتلای انسان شده و از درد و رنج او بکاهد. زیرا درد و بیماری شایستهی انسان، (همان اشرف مخلوقاتی که خداوند برای خلق او به خود تبریک گفت،) نیست و تلاش برای رهایی از درد و رنج و خفت و خواری، نه تنها کارمایی(عکس العمل منفی) برای او به وجود نمیآورد، بلکه جزء رسالت انسان نیز میباشد؛ خصوصاً این که علت برخی از دردها و بیماریها صرفاً ناشی از طرز فکر و بینشهای غلط او میباشد. شناسایی و آشنایی عملی با هوشمندی و شعور الهی، شناختن گنج درون و رسیدن به دانش کمال، رهایی از گرفتاری در خویشتن، خدمت به خلق و آشنایی با عبادت عملی و امکان تحقق بخشیدن به آن. فرادرمانی برای بیمار نیز به عنوان یک حرکت عرفانی برای متحول نمودن او به کار گرفته میشود. زیرا، در این مکتب شفای جسم بدون تحولات مثبت درونی، فاقد ارزشهای لازم میباشد و اتصال بیمار به شبکه شعور الهی، توجه او را به منبعی هوشمند جلب نموده و او را به حقیقتی شگرف آشنا میکند که به دنبال آن، زمینهی ایجاد تحولات درونی او را فراهم میسازد. ساقیا بده جامـی، زان شراب روحانـی تا دمی بیاسایم، زین حجاب جسمانی (شیخ بهایی) نکتهی خیلی مهم: سن، جنسیت، ملیت، میزان تحصیلات، مطالعات، تعالیم و تجارب عرفانی و فکری، استعداد و لیاقتهای فردی و... همچنین نحوه و نوع تغذیه، ورزش، ریاضت و... در کار با شبکه شعور کیهانی هیچ گونه تاثیری ندارند. زیرا، این اتصال و برخورداری از مدد آن، فیض و رحمت عام الهی بوده که بدون استثنا شامل حال همهی انسانها میباشد. بیا که دوش به مستی، سروش عالم غیب نویـد داد که عـام است، فیــض رحـمــت او (حافظ)
با توضیح فوق مشخص میشود که فرادرمانی به انرژی و مهارت درمانگر بستگی نداشته و نیازی به داشتن استعداد و قدرت و انرژی خاصی نمیباشد، بلکه درمان، توسط هوشی بسیار برتر هدایت میشود و قابلیتهای فردی تاثیری در انجام آن ندارد. در نتیجه، فرادرمانگر نیز دچار هیچ نوع عارضهای مانند خستگی و تحلیل جسمی نمیشود و نیازی به جبران انرژی از طبیعت و غیره را نخواهد داشت. در ضمن وجود لایهی محافظ فرادرمانگر را از خطر تشعشع شعور معیوب سلولی و سایر تشعشعات منفی بیمار و همچنین از تداخل موجودات غیر ارگانیک، محافظت میکند.
درمان به عنوان یک روش عرفانی، در راه رسانیدن درمانگر به اهداف زیر، مورد استفاده قرار میگیرد:
+ نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386ساعت 23:58 توسط بردیا |
عزیزانی که مایلند در روی بیمارانشان فرا درمانی انجام شود با این شماره یا ایمیل من تماس بگیرند: (فرا درمانی برای تمامی بیماری ها موئثر واقع می شودو شامل درمان تمامی امراض است)<<<<<
۰۹۱۲۱۹۳۶۰۲۹
+ نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386ساعت 23:47 توسط بردیا |
طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فنا. گـفـت مــا را هـفـت وادي در ره اسـت چون گـذشـتـي هـفت وادي، درگه است وا نـيـامـد در جـهـان زيــن راه کــــس نـيـسـت از فـرسـنـگ آن آگــــاه کــــس چون نـيـامــد بــاز کــس زيــن راه دور چـون دهـنـدت آگـــهـــي اي نــــاصــبــور چـون شدنـد آنـجـايـگـه گـم سـر بسر کــي خــبــر بــازت دهــد از بــي خــــبــر هـسـت وادي طــلــب آغــــاز کــــــار وادي عـشق اسـت از آن پـس، بي کنار پـس سـيـم واديـسـت آن مـعــرفـت پـس چـهـارم وادي اسـتـغـنـي صــفــت هـسـت پـنـجـم وادي تـوحـيـد پــاک پـس شـشـم وادي حـيــرت صـعـب نـاک هـفـتـمـيـن، وادي فـقـرست و فـنـا بــعــد از ايــن روي روش نــــبـــود تـــــرا در کشش افـتـي، روش گـم گرددت گـــر بــود يــک قــطــره قــلــزم گــــرددت « شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري»
+ نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت 0:2 توسط بردیا |
به نام بی نام او
سروش عازمی خواه یاد گرفته بودم که در جهان هستی دو قطبی ما، هر صفت و مفهومی دو گانه است. خوب را با بد شناختم و زشتی را با زیبایی، شب را با روز و ... کمال را در مقابل قدرت معنا کردم و قانون صلیب را آموختم. چندی پیش، به یاد بانیان شر افتادم و اعمالشان ... از من پرسیده بودند که آیا به سراغ کار به ظاهر خیر این سربازان پنهان شیطان نیز نباید برویم؟ ... اگر از تسخیر قلوب صحبت می کنند، معادل آن در راه کمال چیست؟... آنها را از رفتن به سراغ این سربازان پنهان نهی کردم و اصل ایاک نستعین را به یادشان انداختم ... ظاهرا قانع شدند ... اما با خود پرسیدم : همانگونه که هر صفت و مفهومی در این جهان،دو قطبی است... قطب دیگر تسخیر قلوب چیست؟ ... قطب کمال گونه آن چگونه است؟ .... مدتها اندیشیده بودم و به نتیجه ای نمی رسیدم ... آری؛ تسخیر قلوب از شیطان است چون نفوذ به حریم مقدس دیگری است و حریم هر کس، بیت الله؛ مقدس است و محترم .... اما مفهوم مقابل تسخیر قلوب چه بود؟ ... روزی، در محضر استاد نشسته بودم ، ساده می گفت، بدون واژه های پیچیده... بدون ذکر آن کلماتی که هیچ گاه در هیچ محفلی نفهمیده بودم ... لبخند زده بود و پیچیده ترین مفاهیم را به ساده ترین حالت ممکن باز می کرد... به اطرافم نگاه کردم .... نمونه کوچکی از همه جامعه بود : کارگر، مهندس، پزشک، کارمند، بی سواد، جوان، کودک، پیر، مسلمان، مسیحی، کاسب، عالم و .... همه کنار هم به استاد گوش می دادیم . همه می فهمیدیم و همه تجربه می کردیم... سخنان استاد در عین عظمت، برای هیچکداممان سخت نبود؛ آسان هم نبود ... راستی این چه رازی بود که همه با عشق به ساده ترین سخن پیچیده هستی گوش می دادیم؟ ... این جمع چگونه به وحدت رسیده بود؟ ... به خود آمدم ... این معجون الهی، پیام عشق بود که از زبان او جاری می شد. پیام وحدت .... آری قلب همه ما به تسخیر او در آمده بود. اما نه آنگونه که حریمی از ما شکسته شود. نه آنگونه که بیت الله به دست کسی بیافتد ... قلب همه ما مسخر او شده بود اما به خاطر پیام عشقش... پیام ساده و زیبای او را رمز عبور از دروازه قلبها دیدم و نیمه خالی صلیب من تکمیل شد : پیام عشق؛ عبور از دروازه قلب بشریت...برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه:
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 23:38 توسط بردیا |
« کوثر » سروش عازمی خواه انا اعطیناک الکوثر... ما همانا به تو کوثر را عطا کردیم... روایت است که کوثر را چشمهای در بهشت خواندهاند. حال این کوثر چیست؟ همانطور که میدانیم خداوند در قرآن فرموده است: "همه چیز به آب زنده است" و نیز «بهشتهایی که از زیر آن نهرها جاری است»... حال اگر بهشت در لازمانی و لامکانی باشد، "آب" در آنجا به چه معناست؟ و چرا كتابهای آسمانی به خصوص قرآن، این همه از آب برای نشان دادن مفهوم آگاهی مثال زده است؟ یك لیوان آب از میلیونها مولکول H2O تشكیل شده است و اگر میتوانستیم این مولکولها را با چشم ببینیم، هر كدام را در جهت خاص خود و در كثرتی مثال زدنی مییافتیم. اما این مولکولها در عین كثرت، وحدتی عظیم را دنبال میكنند كه همانا تن واحدهای به نام «آب» است. یعنی "وحدت در کثرت"... همانطور که میدانیم، جهان هستی از آگاهی آفریده شده است و همه جهان هستی تجلیات الهی است. در واقع آگاهی الهی، در عین وحدت، تجلیات بیشماری را در ظاهر مجازی کثرت در جهان هستی به وجود آورده است و مثال زیبایی از وحدت در کثرت میباشد. بنابراین از این نظر آب میتواند سمبل زیبایی از آگاهی باشد. «همه چیز زنده به آب است» به معنی این است که موجودیت هر چیزی نیازمند وجود آگاهی است. تبدیل ماده به انرژی کار راحتی است اما تبدیل انرژی به یک ماده مورد نظر و خاص، نیازمند وجود یک ابرآگاهی میباشد. پس این آگاهی است که به کل جهان هستی وجودیتی منظم داده است و در واقع "تبدیل شعور به ارتعاش و انرژی"، و نیز "تبدیل انرژی به ماده" از یک آگاهی عظیم نشأت میگیرد. حال به بحث خود باز میگردیم. بهشت جایی است که آدم، روح الله یا "من ثابت" خویش را در اختیار دارد. در واقع بهشت اولین جایی است که آدم به علوم خدایی درون خویش یا «اسماء کل» دسترسی مییابد. این "من ثابت" همان است که خداوند فرمود: «علم آدم اسماء کلها» (به انسان تمامی علوم را آموختیم) و شامل آگاهی تمام جهان هستی میباشد. هنگامی که انسان پس از طی جهنم، به روح الله دسترسی پیدا کرد، برای خود و بر اساس آگاهیهای خود، بهشتها خلق خواهد کرد. هرکسی بهشت خودش را..."نهر"، کانال جریان آگاهی و "چشمه"، منبع آگاهی میباشد. "بهشتهایی که از زیر آنها نهرها جاری است" به معنی این است که: "بهشتهای مخلوق، براساس آگاهیهای آدم بنا نهاده شده است". "حوض کوثر" که در جنات قرار دارد، همان روح الله است که خداوند فقط به آدم عطا کرده است. این همان مخزن آگاهی الهی است که آدم بر اساس ظرف وجودی خود، از آب آن برمیدارد و خود را سیراب میکند و نماد خلیفة الله میشود. حتی اگر ظرف وجودی آدم (به طور سمبُلیک) به اندازه کاسه کوچکی باشد، اما سرچشمه آگاهی پیوسته بجاست... حال چرا نام این سرچشمه، "کوثر" گذاشته شده است؟.... همانطور که میدانیم، اولین مرحله بهشت، جنات است که شامل بهشتهای در کثرت میباشد. بدین مفهوم که بهشت هرکس، با بهشت دیگری متفاوت است. زیرا آگاهیهای آنها با هم اختلاف دارد. شاید یکی در بهشت خود میوههای شیرین بخواهد، یکی رودخانهای زیبا و یکی هم... کلمه زیبای کوثر نیز از ریشه «کثر» و کثرت میآید... جایی که در عین دسترسی به منشا و منبع آگاهی، هنوز هم تضاد وجود دارد و این تضاد، باعث میشود که به تعداد آدمهای در آنجا، بهشت وجود داشته باشد. هنوز تا "بهشت در وحدت" چند مرحله باقی است. پس کوثر هدیهای است که فقط مختص آدم میباشد. چون تنها آدم است که خداوند از روحش در او دمید و او را در بهشت، خلیفة الله کرد. و میتوان «انا اعطیناک الکوثر» را معادلی زیبا از «نفخت فیه من روحی» دانست. سپاس خدای را به خاطر هدیه زیبای جاویدانش... www.interuniversal.persianblog.ir و با سپاس از استاد گرانقدرم، استاد طاهری
به نام بی نام او
با آرزوی توفیق الهی
برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه:
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 1:4 توسط بردیا |
به نام بی نام او اشرف امرالهی
يك پيغام روي تلفن همراهم دريافت كردم ، نظرت در مورد خودكشي چيه ؟
اولش جا خوردم ، يعني چي؟
چرا چنين سؤالي كرده؟
چي در جواب بنويسم ؟
فكر كردم ، بايد خيلي قاطع برخورد كنم ؛ مثلاً بگويم كه اين فكر ها را از سرش بيرون كند يا مثلاً يك
جوري او را بترسانم كه منصرف شود.
ولي بعد...
يادم آمد كه خودم هم يك روز همين سؤال را مطرح كرده بودم .
در واقع در آن زمان پس از سال ها كه اين افكار منفي با من بود ، سعي داشتم توجيهي برايش بيابم. اگر اتصالات نبود معلوم نبود كه الان كجا باشم.
يادم آمد كه خودم را مي ديدم كه از پله ها بالا مي روم و بعد از پشت بام خودم را پايين پرت مي كنم. يادم آمد كه مثل كسي كه توي يك پيله گير افتاده ، از بيرون جدا مي شدم و مدام وسوسه اي مرا
ترغيب به خودكشي مي كرد و ... .
شايد تنها عامل بازدارنده در آن زمان ها ، قبحي بود كه در نرم افزار هاي ذهنم برنامه ريزي شده بود
ولي نمي دانم تا كي دوام مي آورد .
بعد به ياد تجارب اتصال افتادم ، روزي كه به من نشان دادند كه ستادم دست يك عامل ديگر است.
آن روز من مطمئن بودم كه زندگي را نمي خواهم
و از خودم پرسيدم كه آيا اين من هستم يا كس ديگر ؟
مطمئن بودم خود خودم هستم و حتي ذهنم قضيه را خيلي دقيق برنامه ريزي مي كرد و مرا در آستانه ي يك سقوط بي بازگشت هدايت مي كرد ...
ناگهان جلوي چشمم جرياني را در حال شكل گرفتن ديدم اين جريان به من نزديك شد و به صورتم
برخورد كرد ، مثل كسي كه آب به صورتش بريزند، احساس كردم پرده اي از جلوي چشمم كنار رفت،
حتي يك ثانيه هم طول نكشيد كه تمام آن تفكرات از ذهنم پاك شد ، اولين فكري كه پس از آن به
ذهنم رسيد كمك به كسي بود كه مي دانستم در خانه تنهاست و در فاز منفي بدي قرار دارد بعد يك
نفر ديگر كه نياز به كمك داشت و ...
مي ديدم دليلي براي خودكشي ندارم .
واقعاً عجيب بود يك آن بين نيستي و هستي فاصله داشتم و لمس آگاهي مرا از آن سو به اين سو
كشيد ، كاملاً اتصال را احساس كردم .
از آن روز به بعد اين فكر براي هميشه از ذهنم بيرون رفت .
بعد ها كساني كه با اين موارد كار كرده بودند هم مسايل ديگري را به تجارب مجموعه اضافه كردند مثلاً گزارش حملات پاسداران حرمت ها به چنين افرادي به واسطه ي :
انقطاع در مسير كمال ،
بي حرمتي به فلسفه ي خلقت ،
ناديده گرفتن رسالت بندگي
و مأموريتي كه خداوند براي انسان قرار داده است.
و بعد سنگيني اين افراد براي ادامه ي حركت و رفتن به مرحله ي بعدي حيات ....
بعد از مرور اين مسايل احساسي از مسؤوليت و سپاس نسبت به شعور و آگاهي كيهاني مرا در
برگرفت و البته عامل اين اتصال.
پس با اعلام همه ي اتصالات براي فرد پيام دهنده در جواب نوشتم ،
خودكشي چند مرحله دارد:
۱- عدم تجهيز به بينش درست در وقايع و مسايل زندگي ۲- اختيار فاز منفي قرار گرفتن در آن يا اختيار اتصال منفي ۳- آلودگي ستاد ( ذهن ) ۴- القای تفكرات منفي توسط ويروس هاي غير ارگانيك يا القا توسط هوشمندي منفي به طور مستقيم ۵- اختيار پذيرش و تسليم در برابر هوشمندي منفي
۶- حمله ي پاسداران حرمت ها
۷- سنگيني و اختلال براي ادامه ي مسير
و ...
در واقع ما هيچ توجيهي براي اين آلودگي نداريم و ناآگاهي ما مهم ترين عامل سقوط مان است .
علاج انسان نيز جز با اتصال به هوشمندي الهي امكان پذير نخواهد بود.
دام سخت است ، مگر يار شود لطف خدا ور نه آدم نبرد صرفه ، ز شيطان رجيم
« به اميد ارتقاي آگاهي انسان ها »
برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه:خودکشی
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 1:1 توسط بردیا |