به نام بی نام او
پیچیده در این دشت عجب بـــــــوی عـــــجــــــیبی بـــوی خوشـــــــی از نافــــه ی آهــوی نجیبی یـــــا قافـــــــــله ای رد شـــــــده بارش همه گلبرگ جـا مــانـده از آن قافله عــــــطر گـــــــل سیبی یک شمه شمیم خوش فردوس... نه پس چیست پــس چیـست، عــــــــجب بوی خداوند فریبی کِی لایــــق بــــوی خوشی از کوی بهشــت است جانــــــی کــه ازیـــن عـطر نبرده است نصیبی این گل، گل صـــــد برگ نه هفتاد و دو بــرگ است لـــــب تشنه و تــنهاسـت چه مضمون غریبی با خط چـــــــلـــیـــپـای پر از خـــــــــــون بـــنویسید رفته است مـــــســــیحــــایی بـــالای صلیبی پـــیــــــران هـــــــــمه رفــــتند، جوانان همه رفـتند جز تشـــنگی انگار نــــمــــانــده است حبیبی گاهــــی ســــــــر نـــــــــی بود زمـــانی ته گــودال طـــی کرد گل مــــن چه فـــرازی، چه نشیبی سعید بیابانکی بر گرفته از سایت رسمی عرفان حلقه: www.interuniversal.persianblog.ir
+ نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 23:22 توسط بردیا |
عزیزانی که مایلند در روی بیماری هایشان فرادرمانی انجام شود (شامل کلیه بیماری ها) میتوانید با شماره تلفن های زیر تماس حاصل فرمایید تا به صورت رایگان درمان صورت بگیرد. خانم ندا بهشتی تماس از ساعت 17الی23 : 0935.4906757 و 0912.5620327 بردیا تمام ساعت ها : 0912.1936029
+ نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 20:49 توسط بردیا |
« آیینه عاشورا » میتوانیم در روز عاشورا، جامهی سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانهی پیروزی خون بر شمشیر است. میتوانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و بگوییم این کفن است که پوشیدهایم تا عهدی باشد بین ما و حسین (ع) که در راه ادامهی نهضت و ظلم ستیزی او، برای شهادت همیشه آمادهایم. میشود سیاه پوشید و بانگ سر داد که این سیاهی نشانهی آن است که من و منها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسینها را تنها گذاشتهایم و آنها مظلومانه به شهادت رسیدهاند. این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما و ریخته شدن خون آنها. میتوان سبز پوشید و گفت نهضت حسینی، خزان مظلومان را بهار کرده است و نوید این پیروزی، بهار بشریت را به ارمغان آورده است. میتوان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشستهایم، چرا که بعد از عاشورا، بهار انسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است. میتوان... میتوان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد شهیدان زندهاند را سر داد و گفت که آنان نمردهاند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی متعلق به آنان است. میتوان بر سر زد و شیون نمود كه چرا همرزم حسین (ع) نبودهايم و اين افتخار را نداشتهايم كه همركاب او باشيم. میتوان گونههاي خود را به رنگ سرخ درآورد همانگونه كه منصور حلاج با خون خود گونههايش را سرخ نمود تا روي زردش را دشمن ظالم نبيند. میشود خاك بر سر ريخت كه شايسته انسان خفت زده است و بگوييم ما نيز نسبت به راه حسين (ع) چنين هستيم. میشود علمدار شد و زور بازوي خود را به رخ ديگران كشيد، بساط زورآزمايي به پا كرد و شهرت آفريد كه علم فلان دسته از همه بزرگتر و سنگينتر است و همچنين میشود سنگينترين علمها را بلند كرد و گفت اين به نشانه علم نهضت اوست كه به هر سنگينياي كه باشد، آنرا بر دوش خواهيم كشيد. میشود... آري میشود هركاري انجام داد، مهم اين است كه در پس آن كار، چه انديشهاي نهفته باشد و اينكه ما با چه طرز فكري به رسالت خود نگاه كرده، در چه جايي و با چه محتوايي آنرا پيدا میكنيم. ضمن اينكه پس از يافتن بايد بدانيم، تازه در ابتداي راهي دراز قرار خواهيم گرفت كه چگونه آن انديشه را به عمل تبديل كنيم؟ حال كه او به ما ياد داد "كل ارض كربلا و كل يوم عاشورا" و به ما آموخت: همه جا كربلا و همه روز عاشورا است، اينك ما در عاشورا و كربلاي خود چه میكنيم؟ آيا اگر ما هم در صحراي كربلا بوديم، باز هم حسين تنها نمیماند؟ آيا اين سوال لرزه بر اندام ما نمیافكند و تصور شريك جرم بودن در ريخته شدن خون حسين (ع) خواب را از چشمان ما دور نمیكند؟ اگر ما در كربلا نبودهايم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشيم، در كربلاي عصر خود كه زندگي میكنيم و اگر در روز عاشوراي تاريخي حضور نداشتهايم، در عاشوراي زمان خود كه قرار داريم. كافي است كه حسين و حسينهاي زمان خود را بشناسيم، عاشورا و كربلا به خودي خود پيدا میشوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستيزان كماكان تنها ماندهاند، خدا را شكر كنيم كه ما روز عاشورا در كربلا نبودهايم زيرا اگر حضور داشتيم يا در زمره يزيديان بوديم و يا از كساني كه حسين (ع) را ترك كردند. بياييد معرفت و روح نهضت حسين (ع) را يافته و حماسه بزرگ او را زنده كنيم تا در زمره يزيد و يزيديان نباشيم زيرا كه جهان دو قطبي است، يا راه حسين (ع) و يا راه يزيد، راه سومي وجود ندارد. بياييد به حال خود گريه كنيم و دورنمايي از عملكردهاي خود را پيش روي ببينيم و حساب لقمههاي سفرهي خود را يكبار از نظر بگذرانيم: ببين كه چه ريسيدهايم، دست كه ليسيدهايم تا كه چنين لقمهها، سوي دهان آمدند (مولانا) ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتي است كه انسان با خود واقعياش روبرو میشود و من نيز در اين آیینه خود را مشاهده میكنم و میبينم كه امروز چقدر عجول هستم (خلق انسان عجولا)، تا چه حد حريص هستم و سيري ناپذير (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود چيز ديگري را نمیشناسم و شكم بر من حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل)، امروز به راحتي دروغ میگويم، به گرسنه و درماندهتر از خود رحم نمیكنم و در اسراف غرق میباشم و... اين است خود واقعي من كه در عاشورا برملا میشود. آري عاشوراها، آیینه تمام قدي است در مقابل ما كه میتوانيم خود واقعي را در آن نظاره كنيم. بياييم در اين آیینه خود را نگاه كنيم و براي خود چارهاي بيانديشيم و طرحي نو بيابيم تا پس از رسيدن به انديشهاي درست، نوبت به انجام عمل نيك رسيده و نهضت حسين (ع) را در عمل زنده نگاه داريم. واي اگر از همه اين نهضتها و حماسههاي بزرگ براي ما دست بريدهاي، لب خشكيدهاي، سر بريدهاي، دست قطع شدهاي و فرق شكافتهاي و... باقي مانده باشد و معرفت حركت بزرگ مردان و زنان تاريخ در گذر زمان به دست فراموشي سپرده شده و صرفاً از آن مراسمي بر جاي مانده باشد، آن وقت است كه بايد گريست و گريست، بر سر زد و شيون كرد و... امروز عاشوراست، به ياد آوردم كه سالها است كه با او بيعت بسته و بيعت شكني میكنم. مُهر نمازم به يادم آمد كه از تربت پاك كربلاست و من آن را به نشانه بيعت با او مبني بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستيزانهاش هر زمان كه پيمان اول "اياك نعبد و اياك نستعين" را با خدا بستم، پيمان دوم را هم با حسين (ع) در كنار آن قرار داده و بيعت میكنم، اما دريغ از يك جو عمل. امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره میكنم و جز پيمان شكني حرفهاي و ماهر كه حتي به پيمان شكنيهاي خود نيز واقف نيست، موجود ديگري نمیبينم. من از يك سو پيمان خود را با خداوند میشكنم و از سويي ديگر با حسين (ع) و میخواهم با شركت در مراسمي و ريختن اشكي به خود بگويم كه دين خود را نسبت به او ادا كردم و وجدان پيمان شكن خود را راحت كنم. اما آيا بدين گونه كار خاتمه پيدا كرده و من در زمره حسينيان قرار گرفتهام؟ اگر امروز حسين (ع) در بين ما بود و ما از آن حضرت سوال میكرديم كه از ما عمل و وفاي به عهد میخواهد و يا گريه و زاري و بر سر زدن، چه جوابي به ما میدادند؟ مسلماً به ما میفرمودند كه وفاي به عهد را، زيرا او شهادت را براي نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا براي ما الگوي كاملي باشد از انسان متعهد نسبت به خدا (اياك نعبد و اياك نستعين)، حق طلب و ظلم ستيز، تا ما بتوانيم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهيم نه اينكه براي شهادت افتخار آميز او صرفاً شيون كرده و بر سر زنيم. آري بايد براي اين همه گمراهي و پرت بودن از راه و پيمان شكنيها گريه كنم، حداقل امروز را، زيرا فردا هم چيز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعي خود را نيز به دست فراموشي میسپارم تا محرم و محرمهاي ديگر. با اميد به توفيق عمل بر گرفته از سایت رسمی عرفان حلقه:
هم اكنون حداقل خوشحال هستم كه پيمان سوم را (لبيك لك لبيك) را نبسته و بار پيمان شكنيام از اين سنگينتر نشده است و به شيطان نيز سنگي نزدهام تا دروغ گوييام بيشتر از اين آشكار نشود.
مـحـمدعلی طاهــری
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 20:15 توسط بردیا |
به نام بی نام او دیروز،امروز،فردا دیروز را با نام تو شروع کردم. امروز را در کنارت طلوع می کنم. نمی دانم فردا را در کنارت خواهم بود یا نه؟ عشق را با اسم تو آغاز می کنم. هستی را از تو سر شار می کنم. نمی دانم فردا را در کنارت خواهم بود یا نه؟ به خاطر وجودت صلح می کنم، برای رسیدن به تو سجده می کنم، ابدیت را در وجودت جستجو می کنم. نمی دانم فردا را در کنارت خواهم بود یا نه؟ در زبان میگویم برای تو ،ولی برای خود به تو رجوع می کنم! با احساسی روشن ،دیده ام را غرق نور تو میکنم. امروز میگویم که با تو خواهم ماند! می آیم نزدیک تو اما... اما باز از تو عبور می کنم ! این بار که می آیم،ای کاش به جای عبور... ای کاش که سجود کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت 0:8 توسط بردیا |