پیام ارتباط ویژه سال نو از حضرت استاد طاهری:
به نام بی نام او
ارتباط ویژه نوروز از لحظه سال تحویل تا پایان ۱۳ فروردین ۱۳۸۷ برقرار می باشد.
پیام نوروزی استاد محمدعلی طاهری
بسم الله الرحمن الرحیم
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
فرا رسیدن سال نو را به همه هموطنان عزیز تبریک گفته؛ تعالی، شکوفایی و تحول درونی را از درگاه
خداوند برای همگان آرزومندم. به امید سالی پر از بیداری معنوی
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 23:27 توسط بردیا |
فراز هایی از آیات نورانی کتاب آسمانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 23:36 توسط بردیا |
با سلام به تمام عزیزان، جهت انجام فرادرمانی برای درمان تمامی بیماری هایتان(به صورت رایگان) با این شماره تماس حاصل فرمایید: ۰۹۱۹۳۶۰۸۱۱۶ _ بردیا
+ نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 23:4 توسط بردیا |
به نام بی نام او استاد محمد علی طاهری
در عرفان کیهانی دو دسته حلقه ی کلی وجود دارد:
1- حلقه هایی که باید توسط فردی که متصل به حلقه است برای افراد دیگر برقرار شود.
2- حلقه هایی که نیازی به وجود فرد متصل کننده نیست و با جاری و برقرار شدن آن، همه
می توانند به طور مستقل آن را مورد استفاده و بهره برداری قرار دهند.
الف) حلقه هایی که افراد بدون داشتن اطلاع از چگونگی آن در معرض قرار می گیرند(حلقه های روح جمعی).
ب) حلقه هایی که افراد می توانند از برقراری و همچنین از کاربرد آن مطلع شده و در صورت تمایل، به آن حلقه متصل شده و ارتباط برقرار کنند و مطابق تعریف آن حلقه، بهره برداری لازم را داشته باشند.
توضیحات:
الف) حلقه های ارتباط روح جمعی، حلقه هایی هستند که در آن برای تعالی بشر، ارتباط های لازم اعلام می شود(البته در شبکه ها و جریان های منفی بر عکس عمل می شود) و در واقع مانند اثر دعا برای صلح، سلامت، آگاهی، معرفت و ... در جامعه ی بشری عمل کرده و در روح جمعی انعکاس پیدا می کند. توضیح این که روح جمعی در واقع ذهن اشتراکی بشر است(جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد).
ذهن اشتراکی بشر، از دو ناحیه ی کلی تحت تاثیر قرار می گیرد:
- ذهن کلیه ی آحاد بشر
- حلقه های مثبت و منفی
ذهن اشتراکی(روح جمعی) از طریق ذهن همه ی افراد بشر تحت تاثیر قرار می گیرد و روح حاکم بر بشریت را شکل می دهد و همچنین افراد طرفدار شبکه های مثبت و منفی که به این شبکه ها اتصال دارند، از طریق اتصال های ویژه ای که می تواند بر ذهن اشتراکی(روح جمعی) اثر گذار باشد، آن را تحت تاثیر مثبت و یا منفی قرار داده و فکر بشر را به سمت مورد نظر خود هدایت کنند.
ارتباط ویژه، یکی از ارتباط های حلقه ی عام مطروحه درعرفان کیهانی است که به منظور طرفداری از شبکه ی مثبت و در خدمت عرفان کمال، در ذهن اشتراکی(روح جمعی) اعلام شده است. این ارتباط می تواند در جهت ایجاد آرامش، خود درمانی(فرادرمانی) و رسیدن به ادراک و اشراق، از طریق اتصال به شبکه ی شعور کیهانی به کار گرفته شده و مسیر این حرکت را برای آنان هموار نماید.
شرایط و نحوه ی برقراری اتصال:
کلیه ی علاقمندان می توانند در خلال تمام مدت شبانه روز و در هر محلی از این اتصال استفاده نمایند و همه قادر خواهند بود از طریق این حلقه به شبکه ی شعور کیهانی متصل شده و از رحمت عام الهی بهره مند شوند.
تنها شرط برقراری اتصال، شاهد شدن و بیطرف بودن نسبت به حلقه است و نیازی به داشتن ایمان و اعتقاد نسبت به حلقه ی مورد نظر نیست. هر شخصی در هر لحظه می تواند به طور مستقل وارد این حلقه شده و بر خلاف سایر حلقه های عرفان کیهانی نیازی به وجود فرد متصل کننده و همچنین دادن اسم نیست.
نکته ی مهم در مورد استفاده از ارتباط ویژه این است که نیازی نیست که به نام فرد استارت زده شود و همین که فردی بخواهد وارد حلقه شود، ارتباط او برقرار خواهد شد و هیچ محدودیتی ندارد. نکته ی دیگر این که برای وارد شدن به حلقه، فقط نظر فرد مبنی بر استفاده از حلقه کافیست و لازم به ادای جمله ی خاصی نیست. دسته بندی حلقه های ارتباط در عرفان کیهانی(حلقه)
+ نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 23:30 توسط بردیا |
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 23:2 توسط بردیا |
به نام او مترو! در حال حاضرکه این متن را می نویسم در ایستگاه چهارم هستم! از سه ایستگاه قبلی هیچ چیزبه یادم نمی یاد! میگویند که در سه ایستگاه قبلی با ری بسیار سنگین داشته ایم در حال حاضر کمی سبکتر شده ایم، با این که چیزی به یاد ندارم ولی مینویسم،در این قطار یک راهنمای بسیار مهربان و آسمانی داریم. خدا را شکر که چنین کسی را داریم،در حین راه ایشان به ما در س هایی میدهند، میگویند که:حواستان را جمع کنید که در این سفر خواب نمانید! چون در سفر های قبلی درست در لحظه ای حساس که لوکوموتیو ران از ما پرسیده است آیا پیاده میشوید ؟ ما جواب بلی را نداده ایم! و دوباره باید به این راه ادامه بدهیم.به ما آموخته اند که،به وابستگی و دلبستگی هایمان توجه نکنیم زیرا مهم رسیدن وجواب نهایی است.حتی گفته اند که چمدانی نیاز نداریم ، بلکه تنها یک کوله پوشتی از دانش کمال احتیاج داریم.گفته اند که سنگین نباشیم و سعی کنیم کوله ای در نهایت مختصر ی اما مفید را با خود ببریم.این را هم گفته اند که بعد از سفر چهارم باز هم سفر هایی را در پیش داریم تا در نهایت به مقصد برسیم. [امروز که این هدیه به صورت آگاهی به دست من رسید،اتفاقا در مترو بودم ودرست در هنگاهی که در آن شلوغی و ازدهام نگاهم به تابلو راهنما که مسیر ها در دایره هایی نوشته شده بود افتاد یاد شکل حلقه ی الیه راجعون افتادم که استاد عزیز در کلاس برای ما ترسیم میکردند... و امروز به غیر از شلوغی درسی بزرگ از مترو گرفتم] خداوند رحمان و رحیم را هزاران بار شکر میگویم که در قطار جهان هستی در کنار مان راهنمایی به مهربانی استاد طاهری عزیز را داریم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 0:20 توسط بردیا |
جان ها تن را زآگاهی گرفتندای عجب ! این دگر بارمسیحی آمد از سوی عجم...
+ نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 23:15 توسط بردیا |
با سلام به تمام عزیزان، جهت انجام فرادرمانی برای درمان تمامی بیماری هایتان(به صورت رایگان) با این شماره تماس حاصل فرمایید: ۰۹۱۹۳۶۰۸۱۱۶ _ بردیا
+ نوشته شده در شنبه 11 اسفند1386ساعت 23:40 توسط بردیا |
« آشنايی با فرادرمانی » فرادرماني شاخهای از درمانهاي مكمل میباشد و ماهيتي كاملاً عرفانی داشته، زير مجموعهای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار میآید (بنيانگذاري شده توسط استاد محمدعلي طاهری - منطبق بر عرفان ایران). در اين شاخهی درماني، بيمار توسط فرادرمانگر به شبكه شعور كيهانی (شبكه آگاهی و هوشمندی حاكم بر جهان هستي، روح القدس) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود، از طريق گرم شدن، سرد شدن، درد گرفتن، تير كشيدن، ضربان زدن، تشنج و... اعضاي معيوب و تنشدار بدن او مشخص شده و با حذف علايم، روند درمان آغاز میشود. نام فرادرماني از آنجا بر روي اين شاخه گذارده شده است كه از نوعی نگرش به نام فراكل نگري ناشي شده است. در اين نگرش به انسان، به وسعت و عظمت جهان هستي نگاه میشود نه صرفاً مشتي گوشت و پوست و استخوان. جهان انسان شد و انسان جهاني از اين پـاكيــزه تـر نـبود كــلامــي در این نگرش، انسان مجموعهای است از جسم، روان، ذهن و کالبدهای متعدد دیگر، مبدلهای انرژی مختلف (چاکراها) کانالهای محدود و مسدود انرژی (کانالهای مطروحه در طب سوزنی)، حوزههای مختلف انرژی پولاریتی بدن، حوزهی بیوپلاسما، شعور سلولی، فرکانس مولکولی... و بینهایت اجزای تشکیل دهندهی ناشناختهی دیگر. در این مکتب عرفانی برای درمان انسان، به همهی اجزای وجودی او توجه شده و کل وجود، به طور همزمان در ارتباط با شبکه شعور کیهانی قرار میگیرد تا با صلاحدید و هوشمندی آن، نسبت به رفع اختلال در اجزای مختلف، کارهای فرادرمانی لازم، توسط شبکه روی بیمار صورت گرفته و مراحل درمان را طی کند. بنابراین، از این دیدگاه، براي درمان همه نوع بيماري میتوان از اتصال به شبکه شعور کیهانی كمك گرفت و فرادرمانگر اجازه ندارد که هیچ نوع از انواع بیماریها را غیرقابل علاج بداند، زيرا برای شعور و هوشمندی کیهانی هر نوع اصلاح و رفع هر اختلالی در بدن امکانپذیر میباشد. توضیح اینکه شبكه شعور كيهاني، مجموعه هوش و خرد و يا آگاهي حاكم بر جهان هستي است كه به آن آگاهي نيز گفته میشود و یکی از سه عنصر موجود در جهان هستی میباشد. نظر به اينكه آگاهي نه ماده است و نه انرژي، بنابراين بعد زمان و مكان بر آن نيز حاكم نبوده و درمان به كمك اين شبكه از راه دور و نزديك امكانپذير است. همچنين فاقد كميت بوده و قابل اندازهگيري نيست و همان گونه كه ذكر شد، فقط با ايجاد انگيزشهايي در بدن بيمار، نقطهی اثر آن آشكار میشود. بنابراين، درمانگر نمیتواند از بابت قدرت آن، چيزي را به خود نسبت دهد. سه عنصر تشکیل دهنده جهان هستی عبارتند از: ماده، انرژی و آگاهی. نکتهی مهم در این مکتب این است که بر خلاف خیلی از روشها، درمان توسط درمانگر انجام نشده بلکه از طریق اتصال به شبکه شعور کیهانی صورت میگیرد و درمانگر صرفاً نقش یک واسطه را بازی میکند تا حلقهای به نام حلقهی وحدت - حبل الله (که حلقهی بسیار هوشمندی میباشد؛) تشکیل شود. سعدی در مورد این حلقه چنین میگوید: سلسلهی موی دوسـت، حلقهی دام بلاســت هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست شرط اساسی برای نتیجه گرفتن از فرادرمانی، حضور بیطرفانه در این حلقه میباشد، درست مانند یک شاهد و نظارهگر و نیازی به داشتن اعتقاد و ایمان نیست و خارج بودن از این حلقه نیز، به معنی محروم بودن از فیض این حلقه میباشد. نکتهی مهم دیگر در این مکتب این است که شخص با سعی و کوشش و تلاش خود درمانگر نمیشود بلکه اجازهی درمانگری و تجهیز به لایهی محافظ، پس از مکتوب نمودن سوگندنامه به او تفویض میشود. به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود خیــال بـود که این کــار، بی حـواله بـود (حافظ) در این مکتب، فرد از تمام تواناییها و قابلیتهای فردی کاملاً خلع سلاح شده و بدون داشتن هیچ گونه وسیله و روشی که بتواند آن را به خود نسبت دهد، (پس از تفویض اتصال و لایه محافظ به درمانگر،) اقدام به درمانگری مینماید و در این راستا برای درمان و درمانگری از هیچ نوع تمرکز، تصور و تخیل، ذکر و مانترا، ترسیم سمبل، تلقین و روشهای خود هیپنوتیزم و... استفاده نمیشود. همچنین در این مکتب اعتقاد بر این است که انسان در این رابطه میتواند از توانمندیهای معنوی بسیار زیادی برخوردار باشد که توان فرادرمانگری یکی از آنها است و از این اتصال میتوان در شناخت گنجهای درونی بهره برداری نموده و به روشن بینی (که به معنای روشن دیدن و اشراق، رسیدن به وضوح، فهم و درک روشن از جهان هستی میباشد،) رسیده و زمینهی ارتقاء روح فردی و جمعی جامعه را فراهم نماید و این خود میتواند باعث اعتلای انسان شده و از درد و رنج او بکاهد. زیرا درد و بیماری شایستهی انسان، (همان اشرف مخلوقاتی که خداوند برای خلق او به خود تبریک گفت،) نیست و تلاش برای رهایی از درد و رنج و خفت و خواری، نه تنها کارمایی(عکس العمل منفی) برای او به وجود نمیآورد، بلکه جزء رسالت انسان نیز میباشد؛ خصوصاً این که علت برخی از دردها و بیماریها صرفاً ناشی از طرز فکر و بینشهای غلط او میباشد. شناسایی و آشنایی عملی با هوشمندی و شعور الهی، شناختن گنج درون و رسیدن به دانش کمال، رهایی از گرفتاری در خویشتن، خدمت به خلق و آشنایی با عبادت عملی و امکان تحقق بخشیدن به آن. فرادرمانی برای بیمار نیز به عنوان یک حرکت عرفانی برای متحول نمودن او به کار گرفته میشود. زیرا، در این مکتب شفای جسم بدون تحولات مثبت درونی، فاقد ارزشهای لازم میباشد و اتصال بیمار به شبکه شعور الهی، توجه او را به منبعی هوشمند جلب نموده و او را به حقیقتی شگرف آشنا میکند که به دنبال آن، زمینهی ایجاد تحولات درونی او را فراهم میسازد. ساقیا بده جامـی، زان شراب روحانـی تا دمی بیاسایم، زین حجاب جسمانی (شیخ بهایی) نکتهی خیلی مهم: سن، جنسیت، ملیت، میزان تحصیلات، مطالعات، تعالیم و تجارب عرفانی و فکری، استعداد و لیاقتهای فردی و... همچنین نحوه و نوع تغذیه، ورزش، ریاضت و... در کار با شبکه شعور کیهانی هیچ گونه تاثیری ندارند. زیرا، این اتصال و برخورداری از مدد آن، فیض و رحمت عام الهی بوده که بدون استثنا شامل حال همهی انسانها میباشد. بیا که دوش به مستی، سروش عالم غیب نویـد داد که عـام است، فیــض رحـمــت او (حافظ) برگرفته از سایت عرفان حلقه: www.interuniversal.persianblog.ir
با توضیح فوق مشخص میشود که فرادرمانی به انرژی و مهارت درمانگر بستگی نداشته و نیازی به داشتن استعداد و قدرت و انرژی خاصی نمیباشد، بلکه درمان، توسط هوشی بسیار برتر هدایت میشود و قابلیتهای فردی تاثیری در انجام آن ندارد. در نتیجه، فرادرمانگر نیز دچار هیچ نوع عارضهای مانند خستگی و تحلیل جسمی نمیشود و نیازی به جبران انرژی از طبیعت و غیره را نخواهد داشت. در ضمن وجود لایهی محافظ فرادرمانگر را از خطر تشعشع شعور معیوب سلولی و سایر تشعشعات منفی بیمار و همچنین از تداخل موجودات غیر ارگانیک، محافظت میکند.
درمان به عنوان یک روش عرفانی، در راه رسانیدن درمانگر به اهداف زیر، مورد استفاده قرار میگیرد:
+ نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386ساعت 22:57 توسط بردیا |
در جنگهاي تن به تن آغاز مي شويم اين رسم ماست، در كفن آغاز مي شويم در ملتقاي خون و خطر از شروع عشق از انتهاي خويشتن آغاز مي شويم آرام در قلمرو شب رخنه مي كنيم همپاي صبح دفعتا آغاز مي شويم ققنوس وار آتشمان مي زنند و باز از لا به لاي سوختن آغاز مي شويم بازي ادامه دارد، نوبت به نام ماست ما تازه بعد باختن آغاز مي شويم آري، به رغم سايه سنگين سامري يك روز از همين وطن آغاز مي شويم اين شعرها طليعه شورند صبر كن وقتي تمام شد سخن، آغاز مي شويم اميد مهدي نژاد
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 23:4 توسط بردیا |
به نام بی نام او وقتی که سیم حکم کند و زرخدا شود! وقتی دروغ داور هر ماجرا شود، وقتی هوا،هوای تنفس،هوای زیست، سرپوش مرگ،بر سر صدها صدا شود! ودر انتظار یکی پاره استخوان، هنگامه ای زجنبش دم ها به پا شود! وقتی به بوی سفره ی هسایه،مغزوعقل بی اختیارمعده شود،اشتها شود! وقتی که سوسمار صفت پیش آفتاب یکرنگ، رنگ ها شود،رنگ ها شود ! وقتی که دامن شرف ونطفه گیرشرم، رجاله خیز گرددو پتیاره زا شود! بگذار در این منجلاب یآس دنیا ی من به کوچکی انزوا شود! (سیمین بهبهانی)
+ نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 23:0 توسط بردیا |
« آیینه عاشورا » میتوانیم در روز عاشورا، جامهی سرخ بپوشیم و فریاد برآوریم که این سرخی، نشانهی پیروزی خون بر شمشیر است. میتوانیم لباسی سر تا پا سفید بپوشیم و بگوییم این کفن است که پوشیدهایم تا عهدی باشد بین ما و حسین (ع) که در راه ادامهی نهضت و ظلم ستیزی او، برای شهادت همیشه آمادهایم. میشود سیاه پوشید و بانگ سر داد که این سیاهی نشانهی آن است که من و منها، در روز و روزهای عاشورا، حسین و حسینها را تنها گذاشتهایم و آنها مظلومانه به شهادت رسیدهاند. این لباس سیاه نشانی است بر شریک جرم بودن ما و ریخته شدن خون آنها. میتوان سبز پوشید و گفت نهضت حسینی، خزان مظلومان را بهار کرده است و نوید این پیروزی، بهار بشریت را به ارمغان آورده است. میتوان زرد پوشید و گفت ما به خزان نشستهایم، چرا که بعد از عاشورا، بهار انسانیت، تابستان را پشت سر نگذاشته، به خزان رسیده است. میتوان... میتوان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد شهیدان زندهاند را سر داد و گفت که آنان نمردهاند و نزد خداوند روزی آسمانی دارند و جاودانگی الهی متعلق به آنان است. میتوان بر سر زد و شیون نمود كه چرا همرزم حسین (ع) نبودهايم و اين افتخار را نداشتهايم كه همركاب او باشيم. میتوان گونههاي خود را به رنگ سرخ درآورد همانگونه كه منصور حلاج با خون خود گونههايش را سرخ نمود تا روي زردش را دشمن ظالم نبيند. میشود خاك بر سر ريخت كه شايسته انسان خفت زده است و بگوييم ما نيز نسبت به راه حسين (ع) چنين هستيم. میشود علمدار شد و زور بازوي خود را به رخ ديگران كشيد، بساط زورآزمايي به پا كرد و شهرت آفريد كه علم فلان دسته از همه بزرگتر و سنگينتر است و همچنين میشود سنگينترين علمها را بلند كرد و گفت اين به نشانه علم نهضت اوست كه به هر سنگينياي كه باشد، آنرا بر دوش خواهيم كشيد. میشود... آري میشود هركاري انجام داد، مهم اين است كه در پس آن كار، چه انديشهاي نهفته باشد و اينكه ما با چه طرز فكري به رسالت خود نگاه كرده، در چه جايي و با چه محتوايي آنرا پيدا میكنيم. ضمن اينكه پس از يافتن بايد بدانيم، تازه در ابتداي راهي دراز قرار خواهيم گرفت كه چگونه آن انديشه را به عمل تبديل كنيم؟ حال كه او به ما ياد داد "كل ارض كربلا و كل يوم عاشورا" و به ما آموخت: همه جا كربلا و همه روز عاشورا است، اينك ما در عاشورا و كربلاي خود چه میكنيم؟ آيا اگر ما هم در صحراي كربلا بوديم، باز هم حسين تنها نمیماند؟ آيا اين سوال لرزه بر اندام ما نمیافكند و تصور شريك جرم بودن در ريخته شدن خون حسين (ع) خواب را از چشمان ما دور نمیكند؟ اگر ما در كربلا نبودهايم تا افتخار همرزم بودن با او را داشته باشيم، در كربلاي عصر خود كه زندگي میكنيم و اگر در روز عاشوراي تاريخي حضور نداشتهايم، در عاشوراي زمان خود كه قرار داريم. كافي است كه حسين و حسينهاي زمان خود را بشناسيم، عاشورا و كربلا به خودي خود پيدا میشوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستيزان كماكان تنها ماندهاند، خدا را شكر كنيم كه ما روز عاشورا در كربلا نبودهايم زيرا اگر حضور داشتيم يا در زمره يزيديان بوديم و يا از كساني كه حسين (ع) را ترك كردند. بياييد معرفت و روح نهضت حسين (ع) را يافته و حماسه بزرگ او را زنده كنيم تا در زمره يزيد و يزيديان نباشيم زيرا كه جهان دو قطبي است، يا راه حسين (ع) و يا راه يزيد، راه سومي وجود ندارد. بياييد به حال خود گريه كنيم و دورنمايي از عملكردهاي خود را پيش روي ببينيم و حساب لقمههاي سفرهي خود را يكبار از نظر بگذرانيم: ببين كه چه ريسيدهايم، دست كه ليسيدهايم تا كه چنين لقمهها، سوي دهان آمدند (مولانا) ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتي است كه انسان با خود واقعياش روبرو میشود و من نيز در اين آیینه خود را مشاهده میكنم و میبينم كه امروز چقدر عجول هستم (خلق انسان عجولا)، تا چه حد حريص هستم و سيري ناپذير (خلق الانسان هلوعا) و جز شكم خود چيز ديگري را نمیشناسم و شكم بر من حاكم است (اولئك كالانعام بل هم اضل)، امروز به راحتي دروغ میگويم، به گرسنه و درماندهتر از خود رحم نمیكنم و در اسراف غرق میباشم و... اين است خود واقعي من كه در عاشورا برملا میشود. آري عاشوراها، آیینه تمام قدي است در مقابل ما كه میتوانيم خود واقعي را در آن نظاره كنيم. بياييم در اين آیینه خود را نگاه كنيم و براي خود چارهاي بيانديشيم و طرحي نو بيابيم تا پس از رسيدن به انديشهاي درست، نوبت به انجام عمل نيك رسيده و نهضت حسين (ع) را در عمل زنده نگاه داريم. واي اگر از همه اين نهضتها و حماسههاي بزرگ براي ما دست بريدهاي، لب خشكيدهاي، سر بريدهاي، دست قطع شدهاي و فرق شكافتهاي و... باقي مانده باشد و معرفت حركت بزرگ مردان و زنان تاريخ در گذر زمان به دست فراموشي سپرده شده و صرفاً از آن مراسمي بر جاي مانده باشد، آن وقت است كه بايد گريست و گريست، بر سر زد و شيون كرد و... امروز عاشوراست، به ياد آوردم كه سالها است كه با او بيعت بسته و بيعت شكني میكنم. مُهر نمازم به يادم آمد كه از تربت پاك كربلاست و من آن را به نشانه بيعت با او مبني بر ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستيزانهاش هر زمان كه پيمان اول "اياك نعبد و اياك نستعين" را با خدا بستم، پيمان دوم را هم با حسين (ع) در كنار آن قرار داده و بيعت میكنم، اما دريغ از يك جو عمل. امروز در آیینه عاشورا خود را نظاره میكنم و جز پيمان شكني حرفهاي و ماهر كه حتي به پيمان شكنيهاي خود نيز واقف نيست، موجود ديگري نمیبينم. من از يك سو پيمان خود را با خداوند میشكنم و از سويي ديگر با حسين (ع) و میخواهم با شركت در مراسمي و ريختن اشكي به خود بگويم كه دين خود را نسبت به او ادا كردم و وجدان پيمان شكن خود را راحت كنم. اما آيا بدين گونه كار خاتمه پيدا كرده و من در زمره حسينيان قرار گرفتهام؟ اگر امروز حسين (ع) در بين ما بود و ما از آن حضرت سوال میكرديم كه از ما عمل و وفاي به عهد میخواهد و يا گريه و زاري و بر سر زدن، چه جوابي به ما میدادند؟ مسلماً به ما میفرمودند كه وفاي به عهد را، زيرا او شهادت را براي نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا براي ما الگوي كاملي باشد از انسان متعهد نسبت به خدا (اياك نعبد و اياك نستعين)، حق طلب و ظلم ستيز، تا ما بتوانيم او را نمونه و چراغ راه خود قرار بدهيم نه اينكه براي شهادت افتخار آميز او صرفاً شيون كرده و بر سر زنيم. آري بايد براي اين همه گمراهي و پرت بودن از راه و پيمان شكنيها گريه كنم، حداقل امروز را، زيرا فردا هم چيز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعي خود را نيز به دست فراموشي میسپارم تا محرم و محرمهاي ديگر. با اميد به توفيق عمل
هم اكنون حداقل خوشحال هستم كه پيمان سوم را (لبيك لك لبيك) را نبسته و بار پيمان شكنيام از اين سنگينتر نشده است و به شيطان نيز سنگي نزدهام تا دروغ گوييام بيشتر از اين آشكار نشود.
مـحـمدعلی طاهــری
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 23:29 توسط بردیا |