خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و ماه راز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد
که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود
گل شکفته خداحافظ! اگرچه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری - موازیان به ناچاری -
که هر دو باورمان ز آغاز، به یکدگر نرسیدن بود
اگرچه، هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار، در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود
زنده یاد حسین منزوی
+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 20:17 توسط بردیا |
به نام بی نام او
نویسنده: سروش عازمی خواه آفریدگارا! سبب چه بود که تاریخ دگر بار تکرار شود گونه ای دیگر : هرگوشه که می روم مولانایی می یابم در عطش شمس صدها مولانا هزارها مولانا ... شگفتا! ولی هنوز شمس یکی است... برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه :www.interuniversal.persianblog.ir
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 22:51 توسط بردیا |