تبليغاتX
تنها برای تو میتویسم ...

برای تو

به نام بی نام او

سوشیانت عازمی خواه

 

گـــــــر نظرم نظر شـــــــود ، آن نظرم برای تــــــو

                                                                گــــــــــــر اثرم اثر شــــــــود ، آن اثرم برای تو

گرچه بسی شکسته است این دل بی قرار من

                                                                بی خود و مست گشته ام این ثمرم برای تو

تاب ندیــــــدن تو را بــــس کـــــه به رود گفته ام

                                                                رود ترانــــــه مــــــی شود ، آن گذرم برای تو

آهوی دشت در ســفـــــر ، باز رمــــــیده از خطر

                                                                ایـــــن خطرت از آن من ، آن خطــرم برای تو

در نگــــــــهت شـــنیده ام راز هـــــمه نگفته ها

                                                                ایـــــــــن خبرت از آن من ، آن خبرم برای تو

گفته بدی به عاشقــــان ، خفته بود گوهر جان

                                                                جـــــــان به فدای گفتنت ، آن گهرم برای تو

شمس منی نگار من، حلقه زدی به جان و تن

                                                                در تــــــــب و تاب رفتنم ، این هنرم برای تو

     

برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه :www.interuniversal.persianblog.ir

 

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387ساعت 23:33 توسط بردیا |


عرفان از منظری دیگر (۱)

    به نام بی نام او  

 

 استاد محمدعلی طاهری

قسمت اول

             

عرفان: اضافه کاری در مسیر کمال

     اگر نمودار زیر دار نظر بگیریم و محور صفر آن را محور انجام رسالت و به جا آوردن شرح وظیفه ی یک موجود
     
(گیاه ، حیوان یا انسان و... ) در نظر گرفته و ناحیه مثبت را محدوده ی اضافه کاری و ناحیه ی منفی را محدوده
  
کم کاری برای آن موجود در نظر بگیریم ، با این بررسی می توان به نتایجی دست یافت که چرا انـــــــسان
   
می تواند اشرف مخلوقات باشد :
 
 
 
حال شرح وظیفه ی نباتات را بررسی و بر روی این نمودار ترسیم می کنیم. هر گیاه با برنامه ی نرم افزاری خاصی مجهز است که بر طبق آن برنامه ، عناصر مشخص و معینی را از دل خاک انتخاب و جذب می کند و از آن تغذیه نموده و ثمری را به بار می آورد. اگر محلی که گیاه در آن رشد می کند ، عناصر موجود و شرایط رشد را برای گیاه تامین نکند ، گیاه قادر به رشد و جبران کمبودهای مورد نیاز خود نخواهد بود یعنی در این خصوص هیچگونه اضافه کاری نمی تواند داشته باشد. لذا به این دلیل است که در هر شرایط جغرافیایی ، امکان رشد فقط برای گیاه یا گیاهان خاصی وجود دارد. به عبارت دیگر ، هر گیاهی قابلیت رشد در هر مکانی را ندارد زیرا گیاه قابلیت اضافه کاری و جبران کمبودهای خود را ندارد. اما یک گیاه کم کاری نیز ندارد برای مثال گیاهی بگوید خسته شده ام و بخواهد مدتی استحرات کرده و یا بخواهد تنوعی در محصول خود ایجاد نماید.
     برای مثال یک درخت سیب بخواهد برای تنوع و یا به دلیل خستگی از تکرار محصول ، یک سال محصول خود را از سیب به انار تغییر دهد و یا بخواهد از زیر کار در رفته تنبلی کرده و اصلا محصولی عرضه نکند. در نتیجه نمودار فعالیت و به جا آوردن شرح وظیفه ی گیاه و نباتات دقیقا بر روی محور صفر قرار داشته و فاقد اضافه کاری و کم کاری است. لذا بر روی خط صفر ، امتیاز صفر است زیرا بر روی این خط ، یک موجود صرفا شرح وظیفه و رسالت وجودی خود را به جا می آورد و انجام وظیفه مطابق نمودار زیر ، صفر امتیاز دارد. از مطالب فوق می توان چنین نتیجه گرفت که گیاهان و نباتات دارای عملکرد  و کاراکتر ثابتی هستند که بر اساس آن می توان تعریف دقیقی از عملکرد و کاراکتر آن ها را از قبل داشت.
 
 
 
     توضیحات فوق در مورد حیوانات نیز صدق می کند. یک حیوان دارای محدوده ی عملکردی مشخص بوده و به طور دقیق مطابق شرح وظیفه ی خود عمل می کند ، برای مثال رفتار هر نژادی از سگ ها تعریف شده و خصیصه ی همه ی آن ها یکسان و مشخص می باشد و این که با وفا هستند ، چه موقع به غریبه حمله می کنند و... در همه ی سگ ها یکسان بوده و تمام سگ ها از این الگو پیروی کرده و سگی که با وفا نباشد ، پیدا نمی شود. در واقع محبت به صاحب خود ، جزیی از شرح وظیفه ی سگ است همانطوری که نیش عقرب نیز در زمره ی شرح وظیفه ی عقرب می باشد.
 
نیش عقرب نه از ره کین است
اقـتـضای طـبـیعـتـش ایـن است
 
در نتیجه همانطور که وفای سگ شرح وظیفه ی سگ بوده و صفر امتیاز دارد ، نیش عقرب هم شرح وظیفه بوده و صفر امتیاز دارد و نه حسن و نه عیبی برای عقرب به حساب نمی آید.
     اما اگر نمودار فوق را برای انسان این عصر ترسیم کنیم ، در وحله ی اول به
نتیجه ی جالبی می رسیم. بررسی آماری روی انسان نشان می دهد که او به خط صفر نرسیده و شرح وظیفه ی خود را بر روی زمین و در اکولوژی به جا نیاورده است و در محدوده ی منفی نمودار قرار دارد. انسان در بدو تولد تا مدت کوتاهی به طور کامل مطابق شرح وظیفه ی خود عمل نموده و نمودار عملکرد او منطبق بر خط صفر است اما به تدریج که به عقل نزدیک شده و عاقل تر می شود ، میزان تخلفات او نسبت به شرح وظیفه اش بیشتر شده است جایی که به طور کامل از خط صفر عدول کرده و به مقامی پایین تر از گیاه و حیوان تنزل می کند و این بدان معنی است که انسان در عصر حاضر حتی به مقام گیاه و حیوان نیز نرسیده است. یک طفل به محض این که کمی به عقل نزدیک شد دروغ گویی را آغاز می کند و هر جا که به ضرر او باشد به راحتی و به دروغ می گوید که من نبودم و یا چیزهایی از این قبیل.
     در بین عوام اگر شخصی دزدی نکند ، رشوه نگیرد ، آدم نکشد ، به حق دیگران تجاوز نکند و اهل ریا نباشد ، او را انسانی استثنایی و فرهیخته و متعالی به حساب می آورند. اما به راستی چنین شخصی ، چه امتیازی را بر روی نمودار فوق کسب می کند؟
برای مثال آدم نکشتن چند امتیاز دارد؟ یا دزدی نکردن؟ یا...؟
     مسلما جواب صفر امتیاز است ، زیرا مگر انسان خلق شده است تا دزدی کند. بنابراین اگر دزدی نکد تازه مقام انسانی خود را حفظ نموده است ، اما هنوز تا مقام انسان متعالی فاصله ی زیادی دارد. رعایت موارد انسانی ، جزیی از شرح وظیفه ی انسان است و انجام وظیفه نیز صفر امتیاز دارد ، ولی اگر کسی مرتکب این تخلفات شود ، به طور مسلم امتیاز منفی کسب نموده و در صورت انجام مواردی مافوق شرح وظیفه ی انسانی که در مورد آن ها بحث خواهد شد نیز امتیاز مثبت کسب شده و جزیی از تعالی به حساب می آید.
     عده ای بر این باورند که با دزدی نکردن ، غیبت نکردن ، آدم نکشتن ، رشوه نگرفتن و... رسالت آن ها در روی زمین به انجام رسیده و فلسفه ی خلقت آن ها تکمیل گردیده است. اما در دنیای عرفان این حد را کافی ندانسته و چیزی مافوق شرح وظیفه ی انسان را طلب می کند و به دنبال اضافه کاری است.
 
بخور باده و به دامنم پاک کن آن دهان و لب
تـا نـکـنـیم بـعـد از این دعـوی پـاک دامـنـی
 
     در این سروده ، عارف اشاره ای دارد به این که پاک دامنی شرح وظیفه ی انسان است و دعوی آن پاسخی کافی برای رسالت انسان نیست یعنی در واقع لازم است ولی کافی نیست و هدف از خلقت انسان این نبوده که موجودی آفریده شود که دزدی نکند ، رشوه نگیرد و... زیرا در این صورت گیاهان و حیوانات این منظور را به طور کامل تامین می کردند. یعنی در واقع هدف از آفرینش انسان بسیار هوشمندانه تر از این حد است که عده ای تصور می کنند. در عرفان غیر از آنکه لازمه وجود و شان انسانی است مانند راست گویی و اجتناب از دروغ ؛ اهداف دیگری نیز دنبال می شود که باعث ایجاد تعالی و کمال می شود. چیزهایی که در ماورای شرح وظیفه ی انسانی قرار دارند تا تعالی را برای انسان به ارمغان بیاورد. اگر درست کاری و خصوصیات مثبت انسانی را از انسان بگیرند که دیگر انسانی باقی نخواهد ماند که نام اشرف مخلوقات را بخواهد به خود اختصاص دهد. انسان لازم است چیزهایی را به هستی عرضه نماید که زیبنده ی اشرف مخلوقات بودن اوست و او را از سایر مخلوقات جدا نماید وگرنه گیاهان و حیوانات هم دروغ نمی گویند و اهل ریا نیستند ؛ حیوانات هم با همه ی وجود از فرزندان خود مراقبت و محافظت کرده و برای آن ها تا سر حد مرگ فداکاری می کنند. هیچ حیوانی به حیوان دیگر خیانت نمی کند و برای زندگی حرص نزده و نگران فردای خود نیست. پس هدف از خلقت انسان ، چیزی ماورای دروغ نگفتن ، دزدی نکردن و... است.
     یکی از ترفندهای شیطان این است که خیال انسان را راحت نموده و به او بگوید که تو رسالت خود را انجام داده و به اتمام رسانده ای ، تو انسان خوبی هستی ، راستگو و درست کاری ، امانت دار و با نزاکتی و... برای مثال در این راستا عباراتی مانند "مادری دلسوز و مهربان" و "پدری فداکار" زیاد شنیده می شود. این عبارت التیامی است برای راحت شدن خیال انسان. اما مهربانی مادر و فداکار بودن پدر چند امتیاز دارد؟ مگر غیر ازاین است که جزیی از انجام وظیفه ی هر پدر و مادری است که باید از فرزندان خود دریغ نکنند؟
 
 
 
 
یکی از تعریف های انسان متعالی
یکی از تعریف های انسان متعالی ، داشتن اضافه کاری در جهت کمال و حرکت بر فراز شرح وظیفه ی انسانی خود می باشد. اضافه کاری یعنی انجام کارهایی در جهت تعالی که برتر از شرح وظیفه ی انسانی باشد. این به منزله ی انجام کارهای متعالی است که توصیه نشده و لازم است که انسان خود به لزوم تجهیز به آن ها پی برده و پی گیری نماید. بدیهی است اگر انسان بخواهد به سوی کمال و تعالی حرکت کند ، لازم است با انجام اضافه کاری به بخش مثبت این نمودار راه پیدا کرده و صرفا به انجام شرح وظیفه اکتفا نکند. اضافه کاری که در این جا به عنوان جزیی از مسیر کمال مورد بررسی قرار می گیرد ، دارای چند مشخصه ی مهم به شرح زیر می باشد :
- اضافه کاری انجام وظیفه نیست
- اضافه کاری قابل نشان دادن و عرضه کردن و همچنین قابل به رخ کشیدن نیست و وسیله ی خود نمایی نیست
- برای انجام و یا عدم انجام اضافه کاری وعده ی پاداش و یا بیم عذاب در ادیان مختلف به انسان داده نشده است
 
 
 
           
      
نمونه هایی از اضافه کاری
·        رهایی از اسارت ذهن (کنترل ذهن)
·        کنترل دشارژ
·        هم فازی کیهانی
·        هم فازی کالبدی
·        هم فازی با زمان
·        تزکیه تشعشعی
·        ..................
در این جا به شرح چند نمونه از اضافه کاری در مسیر کمال می پردازیم : برای مثال ، انسان در اسارت به سر می برد و مانند برده ای می ماند که در دام ارباب اسیر است. این ارباب بخشی از ذهن اوست که او را در اسارت دارد و هر لحظه تصمیمی گرفته و انسان برده را به دنبال خود می کشاند و به این ترتیب بخش اعظم عمراو را دربیراهه ها تلف می کند. یکی از اضافه کاری هایی که انسان می تواند داشته باشد ، رهایی از اسارت ذهن است که بدون تحقق آن ، همه ی اعمال او اعم از امور روزمره و یا اعمال عبادی ، فاقد کیفیت شده و کارایی خود را از دست می دهند. در حیطه ی اعمال عبادی در نظر بگیرید فردی پس از به جا آوردن فریضه ی مهم دینی ، چندین معامله انجام داده و چند جا مسافرت نموده و چزهایی را که قبلا گم کرده بود ، پیدا نموده و... در نتیجه بدون داشتن کنترل ذهن ، روی کیفیت خیلی از اعمال انسان خط بطلان کشیده می شود. اما با این همه اهمیتی که دارد ، در هیچ کجا ذکر نشده که اگر کنترل ذهن برای فرد ایجاد نشود ، مجازات خواهد شد و اگر به آن برسد ، نمی تواند آن را به رخ دیگران بکشد و بگوید ای مردم ببینید که من کنترل ذهن دارم. در این صورت بی گمان مورد تمسخر دیگران قرار خواهد گرفت. به هر حال یکی از قدم های مهم در مسیر تعالی بی شک رسیدن به کنترل ذهن است که در زمره ی اضافه کاری انسان قرار دارد
 
یارب از عرفان ، مرا پیمانه ای سرشار ده
چـشـم بــیــنــا ، جـان آگـاه و دل بـیــدار ده
هـر سر مـوی حواس من به راهی می رود
این پریشان سیر را ، در بزم وحدت راه ده
 
                                                                      ادامه دارد...
برگرفته از سایت اصلی موسسه عرفان حلقه:www.interuniversal.persianblog.ir
 

+ نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 18:51 توسط بردیا |


به نام بی نام او

 

سوشیانت  عازمی خواه

 

 

... و خدا به من لبخند زد و گفت : بگو فرزندم.

در حالیکه به لکنت افتاده بودم ، با صدایی خسته و نالان گفتم : فقط یک بار دیگر و ...

و باز با همان لبخند عاشقانه به من گفت : آماده شنیدنم.

گفتم : «اگر در کنارش ، در حلقه اش و در زمره یارانش بودم ، پیدا می کردم»

و گفت ببین...

من نگاه کردم ،

نگاه کردم و دیدم که عده ای می آیند و عده ای می روند و اندکی قلیل باقی می مانند و من در حالیکه

سرشار از حیرت بودم ، شروع به گریستن کردم و فریاد برآوردم :

"این آخرین مجادله من است"

 برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه :www.interuniversal.persianblog.ir

+ نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 23:20 توسط بردیا |


« اصل وحدت راه »

 

آشنايي با شعور كيهاني و مشاهده عملي نحوه كار اين هوشمندي و تحولات خارق العاده پيش آمده ناشي از اتصال و ارتباط با آن و انجام فعاليت‌هاي مثبت و انساني در اين رابطه، ما را هر روز بيشتر از پيش با اين پديده عجيب و شگفت انگيز الهي، آشنا ساخته و به درك وحدت حاكم بر جهان هستي، نزديكتر ساخته است. همان وحدتي كه همه اجزا ء جهان هستي را به يكديگر پيوند داده و نداي تن واحده بودن آن را، به گوش جان‌هاي بيدار و آگاه، در هر لحظه فرياد می‌زند:


اين همه عكس مي و نقش مخالف كه نمود       يك فروغ رخ ساقي است، كه در جام افتاد

(حافظ)

پيامي كه ما به فراتر از مرزهاي تفكرات و انديشه‌هاي انساني هدايت نموده و در بالاترين مرتبه فكري و بينشي قرار داده و به اين فراز و مرتبه از آگاهي رسانيده است كه نه تنها بني آدم اعضاي يك پيكرند بلكه:


جهان هستي همه، يك پيكر است        كه در آفرينش، ز يك گوهر است

 

و با اين نگرش، ما وسعت ديد و انديشه خود را نه تنها از مرز‌هاي قومي، قبيله‌اي، ملي (ناسيونال)، نژادي و حتي جهاني (اينترناسيونال) گسترش داده بلكه دامنه تفكرات، درك و بينش خود را معطوف به همه جهان هستي (اينتريونيورسال) نموده و اعتفاد داريم كه بدون درك جهان هستي و هوشمندي حاكم بر آن، انسان همواره در كثرت و سرگشتگي به سر برده و همه راه‌هاي مقابل او، بسته خواهد بود.
 

اين درك عميق، به دنبال آشنايي عملي با شعور الهي يا همان هوشمندي حاكم بر جهان هستي، پيش آمده است و اين هوشمندي و شعور (وسيله)‌، ما را به وحدت جهان هستي (هدف) و از طريق وحدت راه (مسير) هدايت نموده است. شرط اساسي رسيدن به وحدت ايجاب می‌كند كه همه عوامل در برگيرنده و تعريف كننده آن، خود نيز در وحدت باشند و از اينجا می‌توان پي برد كه نمی‌شود در كثرت راه بود و به وحدت رسيد. يعني فرد نمی‌تواند با در هم آميختن چندين راه مختلف به وحدت برسد. زيرا ممكن است راه‌هاي انتخاب شده از نظر چهار چوب‌هاي اجرايي و تجزيه و تحليلهاي لازمه، با يكديگر در تضاد باشند وليكن همگي آنها، هدف مشتركي را دنبال كنند.
 

هر چند كه راه‌هاي رسيدن به اين وحدت، متعدد است و به تعداد نفوس انسان‌ها می‌تواند راه‌هاي مختلف وجود داشته باشد وليكن هر راه به تنهايي، بايستي در وحدت كامل باشد. راه در كثرت خود كثرت آفريده و به دنبال آن اغتشاش و سرگرداني بوجود می‌آورد. مثلا براي منظوري خاص ممكن است در مكتب‌هايي از ذكر و مانترا استفاده شود در حالي كه براي همان منظور در مكتب ديگري (مكتب وحدت كيهاني) نه تنها ذكر و مانترا مورد استفاده قرار نگيرد، بلكه در صورت استفاده در اتصال به شبكه شعور كيهاني، ايجاد اختلال نيز بنمايد و همچنين مثلا در مكتب‌هايي، رياضت و سختي دادن به جسم،‌ گوشهگيري و تارك دنيا شدن، مورد استفاده قرار بگيرد در حالي كه در مكتب ديگري اين كار خطايي بزرگ محسوب شود كه البته در مكتب ما نيز چنين می‌باشد.
 

وحدت كيهاني، همان وحدت الهي است و روزي كه انسان به درك اين وحدت نائل شود و خود را با عالم هستي در يكتايي و همسويي ببيند، به مرز خدايي شدن و خدايي ديدن رسيده است زماني كه هر كجا روي نمايد فروغ رخ او را دريابد و به جز او را نبيند "رسد آدمي به جايي، كه بجز خدا نبيند" و در آنصورت به معناي: "قبلهام يك گل سرخ، جانمازم چشمه، مهرم نور،..." رسيده و چيزي جز تجلي الهي را در پيش رو نخواهيم ديد، و همچنين به عينيت "اينما تولوا فثم وجه الله" پي برده و به دنبال آن، ...
كعبه
ام بر لب آب، كعبه ام زير اقاقي‌هاست. كعبهام مثل نسيم می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر. حجرالاسود من، روشني باغچه است. (سهراب سپهري)
و در آن زمان متوجه خواهيم شد كه به هر سو نظاره كنيم، تجلي او را ديده و با ديدن تجليات او در واقع از ديدن اثر، پي به وجود صاحب اثر برده‌ايم.


روشن بنگر كه آفتاب است         آن نور كه خوانيش به مهتاب

(شاه نعمت الله ولی)

و از نظاره مهتاب، در حقيقت پي به وجود آفتاب برده‌ايم. آفتابي كه از خورشيد است، همان خورشيدي كه نمی‌توانيم به طور مستقيم، لحظه‌اي به آن نگاه كنيم و چشمان ما ياراي تحمل نور آن را ندارد.
 

در خاتمه ضمن دعوت به رعايت اصل وحدت راه، مبني بر خودداري از تلقين و تركيب راهها و شيوه‌هاي مختلف و همزمان يكديگر، و با در نظر گرفتن و مطالعه و بررسي نكات متضاد آنها، از سرگشتگي خود و ديگران جلوگيري نموده و در نتيجه از به‌همريختگي‌هاي بعدي نيز كه به كرات مشاهده گرديده است، جلوگيري شود و فراموش نكنيم كه هدف نهايي، رسيدن به وحدت كيهاني، از طريق آشنايي عملي با "شعور الهي" می‌باشد و تمام فعاليت‌هاي افراد می‌بايستي با در نظر گرفتن اين هدف صورت بگيرد و در غير اين صورت، اين فعاليت‌هاي فاقد ارزش‌هاي لازم معنوي و عرفاني بوده و صرفاً در جهت رشد منيت، معركهگيري و خودنمايي تلقي خواهد گرديد.
 

 

با اميد به درك وحدت جهان هستي
محـمدعلی طاهـری

برگرفته از سایت رسمی عرفان حلقه :www.interuniversal.persianblog.ir

+ نوشته شده در جمعه 10 خرداد1387ساعت 20:31 توسط بردیا |