تبليغاتX
تنها برای تو میتویسم ... - صدای باران را می شوی؟...

منتظر نباش که شبی بشنوی،

از این دلبستگی های ساده دل بریده ام!

که روسری تورا،

در آن جامه دان قدیمی جا گذاشته ام!

یا در آسمان،

به ستاره دیگری سلام کرده ام!

توقعی از تو ندارم!

اگر دوست نداری،

در همان دامنه ی دور دریا بمان!

هرجور توراحتی !بی بی باران!

همین سوسوی تو

از آن سوی پرده ی دوری،

برای روشن کردن اتاق تنهایئم کافیست!

من که این جا کاری نمی کنم !

فقط گهگاه

گمان آمدن تو را در دفترم ثبت می کنم!

همین !

این کار هم که نور نمی خواهد!

میدانم که مثل همیشه،

به این حرف های من می خندی!

با چالهای مهربان گونه ات...

حالا،هنوز هم

وقتی به آن روز های زلالمان نزدیک می شوم،

باران می آید!

صدای باران را می شوی؟

+ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 22:0 توسط بردیا |